عبد الكريم بى آزار شيرازى
356
باستانشناسى و جغرافياى تاريخى قصص قرآن (فارسى)
اين داستان شگفت را نمىتوان حمل بر خرافات و گزافهگوييهاى دينى كرد . زيرا كه روايات مسلسل و موثق تا بعد از 50 سال بعد از وقوع اين معجزه بوده است . در ميان مسلمانان ، قرآن كريم ، بىآنكه نام مكان غار و نام جوانان كهف برده شود ، اصل داستان و بيشتر جزئيات آن را به صورت واقعى بيان كرده است . در اينكه آيا غار كهف در تركيه يا فلسطين يا سوريه يا اردن است ، در سالهاى اخير باستان شناسان تحقيقات و حفاريهاى به عمل آوردهاند . آنچه از نظر علامه طباطبايى توأم با دلايل متعدد و منطبق با آيات قرآنى است ، غار رقيم در اردن است كه باستانشناس اردنى دكتر محمد تيسير ظبيان نتيجه كاوشها و تحقيقات خود و ساير باستان شناسان را در كتابى با عنوان اهل الكهف جمعآورى كرده است . و ما در بخش اردن به تفصيل آن را ارائه داشتيم . اما از نظر بعضى از مفسرين چون ميبدى در كشف الاسرار ، مسكن اصحاب كهف ، سرزمين روم در شهر افسوس است كه گفتهاند نام آن امروز طرسوس است و اهل آن شهر بر دين عيسى ( ع ) بودند و كتابشان انجيل بود . در معجم البلدان افسوس ، سرزمين بثفور ( طرسوس ) است كه گفته مىشود آن سرزمين اصحاب كهف است . ميبدى مىنويسد : ايشان را ملكى بود صالح و بر دين عيسى . چون از دنيا رفت مردم سر به باطل نهادند و بتپرست شدند ؛ در ميان آنان اندكى از اهل توحيد بر دين عيسى بماندند متوارى . پادشاه گمراهان در آنوقت دقيانوس بود جبّارى كافر كه دعوى خدايى كرد . گفته مىشود كه با لشكر و حشم از سرزمين پارس آمده بود و در شهر افسوس قصرى عظيم ساخته بود . در ميان كارگزاران قصر شش جوان از شاهزادگان خردمند ، خدمت مىكردند به نامهاى يمليخا ، مكسملينا ، محسشقلينا ، مرطونس ، اساطونس ، افطونس . يمليخا گفت : اين ملك ادعاى خدايى مىكند و ما اين دين نتوانيم داشت ما را ببايد گريخت . جوانان به بهانهء اسب تاختن از شهر بيرون شدند و سه ميل براندند . آنگاه يمليخا گفت : از اسب فرودآييد . همگى از اسب پياده شدند و پاى پياده هفت