عبد الكريم بى آزار شيرازى

353

باستانشناسى و جغرافياى تاريخى قصص قرآن (فارسى)

داشته از بت‌پرستى و قربانى براى بتان خوددارى مىكردند . اين جوانان به غارى پناه برده بودند نزديك شهرى به نام آنجلس « 1 » . روزى يكى از جوانان كه نامش ديوميدز « 2 » يا ايمبليكوس « 3 » بود به شهر آمد تا از اوضاع با خبر شود و غذايى خريدارى كند ، مطلع شد كه امپراتور آنان را احضار كرده است ، وى به سوى دوستانش آمد و با ناراحتى با هم غذا خوردند و به خواب رفتند . خداوند نيز آنان را در خوابى طولانى فروبرد . امپراتور كه از آمدن جوانان مأيوس شد ، پدرانشان را احضار كرد و از آنان خواست كه از فرار پسرانشان بيزارى جويند . به امپراتور اطلاع دادند كه جوانان در كوه آنجلس متوارى شده‌اند . امپراتور دستور داد تا مدخل غار را با سنگى بزرگ ببندند تا جوانان در آنجا ، جان بسپارند . دو نفر مسيحى به نامهاى تئودور « 4 » و رافينوس « 5 » داستان اين شهداى جوان را بر لوحه‌اى معدنى

--> ( 1 ) . Anchilus . ( 2 ) . Diomedes . ( 3 ) . Imblicus . ( 4 ) . Theodor . ( 5 ) . Rufinus .