عبد الكريم بى آزار شيرازى

271

باستانشناسى و جغرافياى تاريخى قصص قرآن (فارسى)

يافت . و آنگاه هر دو ، پدر و پسر به سوى كوه ثبير در شمال مكه رهسپار شدند ، تا به تلّ يعنى ارتفاع مشرف بر مسجد منى رسيدند . « 1 » پدر پيشانى فرزندش را بر صخره‌ها نهاد تا چشمش به چشم فرزندش نيفتد و عواطف شديد پدرى مانع اجراى فرمان الهى نگردد . « فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ » و بالاخره پدر كارد را بيرون آورد و تيز كرد و بر گلوى فرزندش گذاشت و آن را به حركت درآورد و فشار داد ؛ اما هر چه كرد ، تيغ نبريد . و چون آن دو فرمان خدا را گردن نهادند و ابراهيم فرزند را تسليم كرد و اسماعيل جان را تقديم داشت ، خداوند ابراهيم ( ع ) را ندا در داد : « يا إِبْراهِيمُ ! قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا ، إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ » « 2 » اى ابراهيم به درستى كه راست كردى خوابى كه ديده بودى ، و مأموريتت را انجام دادى و ما اين چنين نيكوكاران را [ كه تسليم فرمان ما هستند و حاضرند در راه ما از جان خود و عزيزترين فرزند خود بگذرند ] پاداش مىدهيم . آن توكل تو خليلانه ترا * تا نبرد تيغت اسماعيل را البته اين يك آزمايش مهم و آشكارى بود كه اين دو دوست الهى به بهترين وجه از عهده آن برآمدند و چقدر گران است براى پدرى كه يك عمر از داشتن فرزند محروم بوده و از خدا فرزند صالحى خواسته و اكنون كه پس از يك عمر انتظار صاحب فرزندى صالح گشته و اين فرزند به سنّ جوانى و شكوفايى رسيده و يار و ياور و عصاى دست پدر در اين سنين پيرى شده ، اكنون در راه دوست اين چنين او را قربانى كند . همچنين چقدر مهم است براى جوانى كه بر روى آن همه هوا و هوس و آمال و آرزو پا بگذارد و حاضر شود با پاى خود به قربانگاه برود و جان خود را تسليم خدا كند .

--> ( 1 ) . به نقل از تفسير روح البيان ، ج 7 ، ص 474 ، مؤيد اين گفته وجه تسميه مسجد منى به مسجد خيف يعنى بلنديهاى مشرف بر سيل نزديك جمرات . ( 2 ) . صافات : 109 .