عبد الكريم بى آزار شيرازى
258
باستانشناسى و جغرافياى تاريخى قصص قرآن (فارسى)
شايد آبى بيابد و يا كسى را ببيند از كوه صفا بالا رفت گوش داد مگر صدايى بشنود يا مونسى بيابد ، چيزى نيافت . فرودآمد و چون به دره رسيد ، شروع به دويدن كرد . اما تشنگى و خستگى او را از سرعت بازمىداشت و ناچار هروله كنان با حركتى ميان رفتن و دويدن به سوى كوه مروه شتافت . از مروه نيز بالا رفت . در آنجا نيز نه صدايى شنيد و نه كسى را يافت . اين رفت و آمد 7 بار تكرار شد . « 1 » در دور ششم بر فراز كوه صفا ايستاد و خدا را بخواند و براى اسماعيل كمك خواست و در دور هفتم بر فراز كوه مروه نيز دعا كرد در اين هنگام از جايى كه اسماعيل را رها كرده بود ، زمزمهاى شنيد . به سرعت به سوى اسماعيل روان شد . ناگهان چشمش به چشمهاى افتاد كه در كنار فرزندش جوشيدن گرفته بود و اسماعيل دست خود را در آن برده و آب مىنوشد . هاجر جلو آب را بست و ظرف خود را پرآب كرد « 2 » و به خاطر صدا و زمزمهء دلپذيرى كه آن آب جوشيده از زمين داشت ، آن چشمه زمزم ناميده شد . فرشتهاى به او گفت : « بر مردم اين ديار از تشنگى بيم مدار كه اين چشمه براى نوشيدن ميهمانان خداست » ، و نيز گفت : « زود باشد كه پدر اسماعيل بيايد و خانهء خدا را تجديد بنا كند و محل خانه را به وى نشان داد . » « 3 » خانوادهء ابراهيم ( ع ) و قبيله جرهم وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً . « 4 » و به ياد آر آنگاهكه خانه كعبه را محل مراجعه مردم و پناهگاهى امن براى آنان قرار داديم . گفته مىشود قبيله جرهم كه در نزديكى مكه زندگى مىكردند ، از دور مرغان و پرندگانى
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 193 . ( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 192 . ( 3 ) . همان ، ص 193 . ( 4 ) . بقره : 125 .