على اكبر قرشى بنابى
17
تفسير احسن الحديث (فارسى)
پسران خدايند تا اقلا خدا را با خود برابر بدانند اين كار در عين محال بودن ، اهانت به مقام كبريايى است . و آن گهى چطور مىشود كه مخلوق دختران خدا باشند با آنكه در فرزند بودن تجانس ميان پدر و فرزند لازم است ؟ ! ناگفته نماند : منظور از « بنات » همان « جزءا » است كه در آيه اول گذشت ، مفرد آمدن در آنجا و جمع آمدن در اينجا مانعى ندارد . 17 - وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ مثل حكايت از تجانس و هم جنس بودن دارد ، ضرب مثل براى چيزى ، همجنس دانستن با آن چيز است على هذا اينكه گويند ملائكه دختران خدايند يعنى با او هم جنس هستند پس چون آنها را به دخترى كه با خدا همجنس مىدانند ، بشارت دهند ، پر از خشم مىشوند و آن را عار مىدانند ولى آن را براى خدا مانعى نمىبينند . 18 - أَ وَ مَنْ يُنَشَّؤُا فِي الْحِلْيَةِ وَ هُوَ فِي الْخِصامِ غَيْرُ مُبِينٍ . « او من » تقديرش « او جعلوا من . . . » است ، در اينجا براى دختر دو وصف نقل شده ، يكى تربيت در زينت ، ديگرى اينكه در موقع مخاصمه نمىتواند دليل خود را آشكار كند و خوب تقرير نمايد . در الميزان فرموده اين دو نعت براى آنست كه زن طبعا در عاطفه قويتر از مرد و در تعقل ضعيفتر از اوست ، اين سبب تعلّق شديد زن به زينت و سبب عجز وى از تقرير دليل است . ناگفته نماند : مراد تحقير زن نيست كه خداوند او را چنين آفريده است بلكه منظور آنست كه : اين موجود كجا و فرزند خدا و همجنس بودن با خدا كجا ! ؟ ! عجبا ! مثلا نظير اين را در مردان نيز مىشود گفت بدين صورت : مردانى كه احتياج