على اكبر قرشى بنابى
22
تفسير احسن الحديث (فارسى)
69 - چون فرستادگان ما بشارت اسحاق را به ابراهيم آوردند به او سلام گفتند ، او گفت : سلام عليكم ديگر درنگ نكرد تا گوسالهء بريانى ( پيش آنها ) آورد 70 - چون ديد دستشان به آن نمىرسيد ، آنها را نشناخت و از آنها احساس ترس كرد ، گفتند : نترس ما به سوى قوم لوط فرستاده شدهايم . 71 - زنش ايستاده بود كه حائض شد ، به او مژدهء اسحاق را داديم و پس از اسحاق يعقوب را . 72 - گفت : واى بر من آيا فرزند مىزايم با آنكه پير زنم و اين شوهرم كه پير مردى است اين عجيب است . 73 - ملائكه گفتند : آيا از كار خدا تعجب مىكنى حال آنكه رحمت و بركات خدا بر شما اهل بيت است و او پسنديده و با عظمت است . 74 - چون خوف از ابراهيم رفت و مژده بر وى آمد ، با ما دربارهء قوم لوط مجادله مىكرد . 75 - كه ابراهيم بردبار و متضرع و توبه كار است . 76 - اى ابراهيم از اين خواهش در گذر كه كه دستور خدايت آمده و آنها را عذاب غير قابل برگشت رسيده است . 77 - چون فرستادگان ما پيش لوط آمدند به علت آمدن آنها غمگين شد و در كارشان فرو