على اكبر قرشى بنابى

6

تفسير احسن الحديث (فارسى)

شرحها در اين آيات مسئلهء گوساله پرستى بنى اسرائيل در غياب موسى بازگو شده است و آن اينكه چون سى روز از غيبت موسى گذشت و از ميعاد برنگشت ، مردى از بنى اسرائيل به نام سامرى از زيورهاى آنها گوساله‌اى ساخت و مردم را به عبادت آن دعوت نمود عدهء زيادى اين را پذيرفته و مشرك شدند كه در سوره‌هاى ديگر مخصوصا در سورهء طه مفصلا آمده است . خدا وقوع اين فتنه را در ميعاد به موسى خبر داد ، موسى غمگين و خشمگين به سوى قوم برگشت و به ملامت بنى اسرائيل پرداخت ، آن گاه از كثرت خشم الواح تورات را به كنارى انداخت و سر برادرش هارون را گرفته و او را به طرف خود مىكشيد و مىگفت : چرا گذاشتى چنين كنند ، او گفت : به حرف من گوش ندادند ، نزديك بود كه مرا بكشند ، موسى براى خود و برادرش از خدا مغفرت خواست و چون غضبش فرو نشست الواح تورات برگرفت . 148 - وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لا يُكَلِّمُهُمْ وَ لا يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا اتَّخَذُوهُ وَ كانُوا ظالِمِينَ . مراد از « من بعده » بعد از رفتن موسى به ميقات است ، در اينجا چند مطلب هست اول اينكه گوساله از فلزهاى گران قيمت مثل طلا و نقره بوده است ، دوم اينكه صنعت سامرى صداى گوساله داشته است ، سوم اينكه : بنى اسرائيل در پرستش آن مسئول و محكوم بودند زيرا كه مىديدند : با آنها سخن نمىگويد و به راهى هدايتشان نمىكند ، عقل سليم چطور مىتواند معبود بودن چنين چيزى را بپذيرد ، آنها مىدانستند كه خدا با پيامبران مخصوصا با موسى سخن مىگويد و مردم را هدايت مىكند ، در اينجا فقط به دو وصف ضرورى معبود اشاره شده