على اكبر قرشى بنابى
15
تفسير احسن الحديث (فارسى)
بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا اسراء / 35 يعنى عاقبت و نتيجهء تمام دادن پيمانه و سنجيدن با ترازوى صحيح ، خوب است . و گاهى وجود خارجى و پياده شدن يك خبر ، تأويل ناميده شده است ، مثلا يوسف عليه السّلام در خواب ديد يازده ستاره و آفتاب و ماه بر او سجده مىكنند ، پس از سالها كه در مصر به حكومت رسيد ، پدر و مادر و برادرانش به مصر آمدند و در پيش او خضوع كردند ، يوسف گفت : يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ يوسف / 100 پس مراد از تأويل در اينجا مصداق خارجى خبر است . و گاهى علّت و سبب يك عمل تأويل آنست . در قضيه موسى عليه السّلام و آن مرد عالم مىخوانيم كه مرد عالم كشتى را سوراخ كرد ، طفل را كشت ، ديوار يتيمان را مرمّت كرد ، موسى عليه السّلام بهر سه عمل كه علّت آنها را نمىدانست اعتراض نمود ، مرد عالم پس از بيان علل كارهاى خود ، فرمود : ذلِكَ تَأْوِيلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً كهف / 82 . در آيهء وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ يوسف / 6 ، مراد از تأويل ، برگشت دادن است يعنى خدا ترا تعليم مىدهد كه بتوانى خبرها را بوقوع خارجى آنها برگشت بدهى ، چنان كه يوسف ، خواب پادشاه مصر و خواب آن دو نفر زندانى را بوقوع خارجى آنها برگردانيد و جواب گفت و همانطور هم واقع گرديد . مراد از تأويل در آيهء مورد تفسير ، وقوع خارجى آيات متشابه است . آيهء شريفه مىگويد : اشخاص منحرف و بيمار دل به دو نظر بآيات متشابه روى مىآورند : يكى براى فتنه انگيزى و اضلال مردم ، مثلا بعضى از رهبران كفّار مىگويند : آيهء يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ سجده / 5 ، مضمونش آن است كه مدت هر دين هزار سال است ، سپس آن دين بسوى خدا باز مىگردد و دين ديگرى مىآيد ، على هذا مدت دين اسلام ( نعوذ باللّه ) تمام شده است .