أبو الحسن الشعراني

78

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

چنان‌كه گذشت . و ما مىگوييم : منافات ندارد حكم كلّى باشد و در يكى از موارد آن پس از اجراى سوگند و قربانى ، خداوند مقتول را زنده گرداند و حقيقت را بر زبان او جارى سازد . و اين واقعه را خداوند براى تنبيه مشركين و كفّار عرب نقل فرمود نه يهود كه به امكان حشر معتقدند و به مقتضاى ظاهر قرآن از جملهء وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً واقعهء خاصّ است نه حكم كلّى ، گرچه آيات سابق بيان حكم كلّى مىباشد . « 1 » مؤلف : [ در مورد همين واقعه مىگويد : ] و بعد از تسميه ، يعنى ذكر قاتل خود ، فى الحال بيفتاد و بمرد . علّامه شعرانى : بعضى مفسّرين گويند : مقتولى كه زنده شود ، سخنش در تعيين قاتل پذيرفته نيست ، مانند كسى كه دستش را بريده باشند و ادّعا كند فلان مرد معيّن دست مرا بريد ، گفتهء او را بىگواه نمىپذيرند . در جواب بايد گفت : سخن گفتن مرده به اعجاز است و از طرف خدا ، مانند آن‌كه حيوان يا جماد نطق كند چون معلوم باشد از طرف خداست ، قول وى حجّت است . و شايد زنده شدن مقتول به حركت قلب و تنفّس و اسباب عادّى حيات نبود ، بلكه اجراى حيات و نطق قهرى به ارادهء حقّ بود و اين‌گونه نطق ، حاكى از واقع و حجّت است . « 2 » مؤلف : [ در پايان اين واقعه مىگويد : ] ايراد اين قصّه دلالت بر صدق نبوّت نبىّ ما دارد و يهود كه مخالف آن حضرت بودند ، تصديق قول او كردند در اين اخبار . علّامه شعرانى : يهود زنده كردن مردگان و جارى كردن كلام بر زبان آنها ، بلكه بر زبان كودك و حيوان و جمادات را هم جايز مىدانستند و احتجاج آيهء اخير بر آنها نيست ، بلكه براى مشركين است . و در احاديث يهود است كه خداوند اخبار آينده را بر زبان كودك نوزاد جارى ساخت و آن را وحى كودك گويند . پس سرزنش آنان بر كثرت محاجّه و ايراد بر پيغمبرشان بوده است ، با اين‌كه حكم قسّامه را عبث

--> ( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 1 ، ص 232 . ( 2 ) . همان .