أبو الحسن الشعراني
52
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
خداى او را بياموخت ؛ يعنى سؤال فرشتگان را بر وجه امتحان از آن گفت اين نام چه باشد و آن نام كه باشد . علّامه شعرانى : يعنى براى سؤال فرشتگان نامها را گفت و معنى آن را از فرشتگان خواست ، چنانكه ما بپرسيم از ديگرى كه فرس چه معنى دارد . و بعضى گويند مراد سؤال از خواصّ و منافع اشياءست و صناعات و استخراج معادن و غير آنكه ملائكه نتوانستند . « 1 » مؤلف : و قول دوم يك روايت است از عبد اللّه عبّاس و آن قول مجاهد و حسن بصرى است كه عرض مسمّيّات و اشياء كرد براى آن « عرضهم » گفت ، اگرچه بيشتر ناعاقل بودند ، به ضمير عقلا كه تغليب داد عقلا را بر ناعاقلان ، چنانكه تغليب دهند مذكّر را بر مؤنّث و اگرچه در عدد مؤنّث بيشتر باشد . و اين قول درستتر است براى ظاهر را كه هم بر اسماء نيفتد الّا بر مجاز . علّامه شعرانى : أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ « 2 » صريح است در قول دوم ؛ زيرا كه گفت اسم اينها را به من بگوييد و نگفت مسمّاى اسامى را . و اگر كسى سؤال كند : ملائكه همان اسم كه مىدانستند ، چرا نگفتند ؛ زيرا كه ايشان سخن مىگفتند و با خدا و آدم تكلّم كردند و تكلّم بىآنكه نام اشياء را بدانند ممكن نيست ، گوييم : تكلّم ملائكه و سخن آنها به نحو ديگرى است غير از سخن بنىآدم . و اگر گويى : شايد ملائكه يك لغت داشتند و آدم چند زبان مىدانست و سؤال از نام اشياء كرد به زبانهاى ديگر ، گوييم : بر خلاف ظاهر است ؛ چون آيهء قرآن دلالت بر آن دارد كه ملائكه نام هيچيك از اشياء نمىدانستند ، و آدم مىدانست ؛ نه آنكه آدم بيشتر مىدانست و ملائكه كمتر . و تعليم اسماء همان است كه در جاى ديگر فرمود : عَلَّمَهُ الْبَيانَ و حكما گويند : الإنسان حيوان ناطق و نطق فصل مميّز انسان است . « 3 »
--> ( 1 ) . همان ، ص 131 . ( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 31 . ( 3 ) . روح الجنان ، ج 1 ، ص 131 .