أبو الحسن الشعراني
473
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
وَ أَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَيْهِمْ مِدْراراً . « 1 » مؤلف : و حقيقت آسمان اين است كه ما از بالاى خود مىبينيم ، آنگه بر مقارنه آن را آسمان خواند براى آنكه سموّى دارد . علّامه شعرانى : و آسمانى كه در باب علوم عقليّه و حكما گويند و آن را مجراى كواكب يا محرّك آن دانند ، از معنى لغوى گرفته شده ؛ زيرا كه اهل لغت براى چيز نديده و نفهميده لغت وضع نمىكنند و آسمان را براى جسم كبود مرئى بالاى سر قرار دادهاند . و جسمى كه حكما فلك گويند ، ديده نمىشود و اين كبودى ، هواى متراكم است نه آسمان و در حقيقت افلاك حكما رقيق و لطيفى است و شفّاف و بالاى اين جوّ و چيزى مناسبتر از لفظ آسمان براى تعبير از آن نيافتند ، آن را اختيار كردند . « 2 » وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِيَ الْأَمْرُ . . . « 3 » مؤلف : سنّت الهى جارى شده كه اگر معاينه ببينند ملك را چنانچه طلب كردهاند ، هلاك ايشان لازم شود . چنانچه بر امم سالفه اين جارى شد ، مثل قوم عاد و ثمود و لوط و غير آن . مرحوم شعرانى : درد اين مردم اين است كه معتقدند هيچ موجودى غير عالم محسوس و مادّه نيست و جبرئيل و خدا و جنّ و ملك و روح را انكار كنند و گويند : اگر هست ، ما بايد ببينيم و اگر هم ببينند و لمس كنند و بدانند از غير موجودات اين عالم است ، گويند : از قبيل خطاى باصره و شعبده و جادوان و تجسّم وهم است و هرگز امر بر آنها محقّق نگردد ، مگر خود را در عالم ديگر ببينند و مرده باشند . « 4 »
--> ( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 6 . ( 2 ) . روح الجنان ، ج 4 ، ص 389 . ( 3 ) . انعام ( 6 ) آيهء 8 . ( 4 ) . منهج الصادقين ، ج 3 ، ص 350 .