أبو الحسن الشعراني

417

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

به معنى « مع » هم مستعمل است ، چنان‌كه گفتيم و ظاهر استعمال دليل حقيقت كند بايد تا هردو حقيقت باشد . علّامه شعرانى : بر فرض آنكه « إلى » متضمّن معنى غايت باشد ، باز غايت ممسوح است نه غايت مسح ؛ يعنى آنچه بايد شسته شود ، از دست تا مرفق است نه شستن به مرفق منتهى شود ، چنان‌كه به زارع گويى : از پشت ديوار تا دو جريب گندم به كار و پس از آن ارزن ، يا به بنّا گويى : از زمين تا دو ذراع از ديوار سفيد كن و باقى را كبود . « 1 » مؤلف : دليل دگر بر صحّت مذهب ما در اين باب طريقهء احتياط است و آنكه اجماع است و بر آنكه هركه آن كند ، كه ما گفتيم ، ذمّهء او برى باشد به يقين . علّامه شعرانى : يعنى هيچ‌يك از فقهاى سنّت واجب ندانستند ابتدا از سرانگشتان باشد و انتها آرنج ، بلكه هردو وجه را جايز شمردند . « 2 » مؤلف : به نزديك ما كعبين آن دو استخوان برآمده از پشت پاى باشد و محمّد بن الحسن صاحب ابى حنيفه موافقت كرد ما را در كعبين با آنكه غسل گفت و بيشتر مفسّران و فقهيان كعبين را تفسير [ كردند ] بر دو استخوان برآمدهء مدوّر على جانبي القدم . و دليل بر صحّت قول ما و ضعف اين قول آن است كه اگر چنين بودى إلى الكعاب بايستى ، براى آنكه هر مكلّفى را دو پاى باشد و بر اين قول ، هر پاى را دو كعب بود و چون جمع كنى ، چهار باشد و از چهار كنايت به لفظ جمع كنند . دگر آنكه چون مسح به دليل درست شد ، هركه به مسح گفت ، گفت كعب اين باشد كه ما گفتيم و هركه به غسل گفت ، گفت كعب آن است . قول به مسح با آنكه كعب نه آن باشد كه ما گفتيم ، قولى باشد خارج اجماع . علّامه شعرانى : ظاهر آن است كه غايت در سير و حركت چنان باشد كه متحرّك بدان رسد و اگر مسح پشت پاى را واجب دانيم ، نمىتوان دو برآمدگى را كه قوزك گويند ، بر دو طرف قدم منتهاى مسح دانست . امّا اگر شستن را واجب دانيم ،

--> ( 1 ) . روح الجنان ، ج 4 ، ص 124 . ( 2 ) . همان .