أبو الحسن الشعراني
326
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
علّامه شعرانى : از اين روايت معلوم مىگردد حيات شهيدان به حيات روح است نه تن ؛ زيرا كه روح از تن خارج مىشود . و اگر گويى : اگر مراد حيات روح است ، آمدن حور العين نزد او چه سود دارد ؟ چون از حور العين به بدن تمتّع برند نه به روح ، گوييم : اين را مسلّم نداريم ؛ زيرا كه روح گرچه بدن دنيوى را رها كرده است ، امّا بدن ديگر در تحت تسلّط خويش دارد . و اگر گويى : بدن دنيوى عبادت كرده است بايد هم او در برزخ ثواب بيند نه بدن ديگر ، گوييم : اين سخن كسى است كه شىء را به مادّه بداند نه به صورت و اين صحيح نيست . بدن انسان از آغاز عمر تا انجام آن چندبار مبدّل مىشود و اگر پير را عقاب كنند به گناهى كه در جوانى كرده است ، ستم نكردهاند بر او ، با آنكه بدن او غير بدن حيوانى اوست ، امّا اگر كرمها كه از بدن مرده متكّون مىشود بسوزانند به عقاب گناهى كه از مرده صادر شده بود ، ظلم است با آنكه همان مادّه است ؛ پس انسان به روح خود انسان است . و اين را تنظير مىكنيم به قوّهء برق كه در سيمهاى فلزى جارى است و غير مرئى و در چراغ هويدا مىگردد به صورت نور و اين نور همان برق سارى در سيم است . بدن انسان همه كه به حركت جوهرى به تجرّد رسد ، همان است كه بود به جلوهء ديگر نمايان گشت و چون در قيامت به بدن اوّل بازگردد ، چون همان روح بازگشته است . بايد گفت : اين بدن اخروى با آن بدن دنيوى و برزخى يكى است . « 1 » مؤلف : انس مالك روايت كند كه با رسول عليه السلام بوديم در بعضى غزوات ، مردى سياه بيامد و گفت : يا رسول اللّه ! من مردىام چنين كه مىبينى سياه و زشتروى و كريهبوى ، درويش بىمال ، اگر در پيش تو جهاد كنم تا مرا بكشند ، جاى من كجا باشد ؟ رسول عليه السّلام گفت : بهشت . چون آن اين بشنيد نيزه بر سر گرفت و حمله برد و كارزار مىكرد تا بكشتند او را . رسول عليه السّلام بيامد در بالاى سر او بايستاد و گفت : « لقد بيّض اللّه وجهك و طيّب ريحك و أكثر مالك » ؛ خداى روى تو سفيد بكرد و بوى تو خوش
--> ( 1 ) . روح الجنان ، ج 3 ، ص 252 .