أبو الحسن الشعراني
261
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
علّامه شعرانى : اعشى مردى از بنى مازن است و اين حكايت در اسد الغابه مذكور است . و معنى شعر اين است كه اى صاحب ملك و پادشاه عرب ! سوى تو شكايت آورم از زنى بدزبان خيانتكار . بيرون رفتم تا براى او طعام آورم در رجب ، پس به نزاع و آشوب از من ببريد و پيمان بشكست و به گناه آلوده شد . زنان شرّى هستند كه بر هر غالبى غالب گردند . « 1 » مؤلف : و آكل المرار زنى داشت ، به او خيانتى كرد ، فقتلها و أنشأ يقول : كلّ أنثى و إن بدالك منها * آية الحبّ حبّها منجنون علّامه شعرانى : آكل المرار جد امرؤ القيس معروف است . گويد : هر زنى اگرچه نشانهء ، دوستى از او بينى ، دوستى او غير ثابت است ، مانند چرخ چاه . مؤلف : و لقيس الرّقيات : إنّ النّساء كأشجار نبتن معا * فهنّ مرّ و بعض النّبت مأكول إنّ النّساء إذا نهين عن خلق * فكلّ ما قيل لا تفعلنّ مفعول علّامه شعرانى : قيس الرقيات چون بسيار به نام رقيه غزل مىگفت بدين نام مشهور گشت . گويد : زنان مانند درختان چندند كه همه از زمين مىرويند ، امّا بعضى تلخند و بعضى قابل خوردن . اگر زنان را از چيزى نهى كنى ، به هرچه از آن نهى شوند ، آن كار كرده شود . « 2 » تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ . « 3 » مؤلف : بعضى ديگر گفتند : تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ ؛ از ابليس و لشكرش بستانى و به آدم و فرزندانش دهى . بعضى ديگر گفتند : از طالوت
--> ( 1 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 462 . ( 2 ) . همان ، ص 463 . ( 3 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 26 .