أبو الحسن الشعراني

142

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

بلى و اللّه نگويند ، يكى از محرمات احرام را مرتكب شده‌اند و اگر لا و اللّه و بلى و اللّه را نه در مقام جدال گويند ، مرتكب حرام نشده‌اند . پس كم‌ترين جدال آن است كه يكى به تو سخنى گويد و تو در مقام اثبات و ردّ او به جواب تنها اكتفا نكنى ، بلكه به سوگند مؤكّد دارى و پس از اين مراتب جدال شديدتر از اين است . « 1 » مؤلف : عبد اللّه مبارك گويد : سالى از سال‌ها به حجّ خانهء خداى مىرفتم ، منقطع شدم . در راه بر توكّل مىرفتم ، از كنارهء بيابان كودكى را ديدم كه بيامد . . . ، در سوداى او افتادم كه تا اين كودك چه كسى است و ديگر نديدم او را تا به ميان ركن و مقام رسيدم . او را ديدم ايستاده ، خلائق بر او جمع شده و او را از حلال‌وحرام و مسائل و احكام مىپرسيدند و او جواب مىداد . من گفتم : اين كودك كيست ؟ گفتند : نمىدانى ؟ اين زين العابدين است ، على بن الحسين . من گفتم : سبحان اللّه ، اين است زهد و توكّل ، اين است علم و بيان . اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ . « 2 » علّامه شعرانى : مخفى نماند كه حضرت امام زين العابدين عليه السّلام آن هنگام كه هفت يا هشت ساله بود ، هنوز حضرت امام حسن و پدرش سيد الشهدا عليهما السّلام حيات داشتند . يعنى در سنهء پنجاه و اند از هجرت و عبد اللّه بن مبارك آن زمان را درنيافت . در اواخر قرن دوم هجرى مىزيست . و بعضى به جاى حضرت زين العابدين ، حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام گفته‌اند . « 3 » مؤلف : وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ . « 4 » روى أصحابنا أنّه قول لا و اللّه و بلى و اللّه صادقا أو كاذبا . علّامه شعرانى : هذا أقلّ مراتب الجدال و هو أن تدفع قول صاحبك مؤكّدا بالقسم ، و ظاهره إنّك إذا دفعته و نقضت عليه قوله غير مؤكّد و لا مقارنا بشدّة ، فليس بجدال . « 5 »

--> ( 1 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 117 . ( 2 ) . انعام ( 6 ) آيهء 124 . ( 3 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 122 . ( 4 ) . بقره ( 2 ) آيهء 197 . ( 5 ) . مجمع البيان ، ج 2 ، ص 294 .