محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
89
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
نوعى از احساس زيبايى محكوم خواهد بود و اين احساس زيبايى هرگاه به اوج خود برسد ، باز هم هرگز مبدأ اخلاقى نخواهد بود ! در تمام مواردى كه بدون دليل مجاز انسان تسليم شود و سر بسپارد جريان از اين قرار خواهد بود ؛ مگر اينكه از نوعى حرمت اجتماعى و ترس از جامعه نشأت گرفته باشد . از اينروست كه مىبينيم قرآن مجيد همواره در برابر اين دو دشمن اخلاقگرايى ، مىايستد : پيروى از هواى نفس بدون انديشه و تأمّل : « وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ » « 1 » و « فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى أَنْ تَعْدِلُوا » « 2 » ؛ و تقليد كوركورانه : « قالُوا إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ » « 3 » امّا آيا كسانى كه قصد دارند به روش پيشينيان خود بدون تشخيص و تميز ، حركت كنند ، پيشرفت مىكنند ، حتّى اگر « كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ » « 4 » ؛ پدرانشان چيزى نفهمند و گمراه باشند ؟ پس در انسان - ازآنرو كه انجامدهندهء كار است - عنصرى عقلانى ، ( عنصر اخلاقى ) به معناى حقيقى وجود دارد و در امر اخلاقى نيز عنصرى ديگر به نام عقل ، آزادى و مشروعيّت هست . و مجموع اينها عوامل اساسىاند كه برگسون در تحليل خود ، به غفلت از آن دو گذشته است و از اين جهت نظريّه وى داراى نقص بزرگى است . البتّه ، هركسى كه بخواهد ، مىتواند ارزش و منزلت ( ملكهء فكرى ) و نقش آن را در تصوّر امور و قضاوت دربارهء آنها را كم بشمارد و يا به عبارت ديگر از جهت تاريخ ظهور آنها بكاهد ، و مىتواند بر اين مطلب اصرار بورزد كه تأثير آن در برابر تمايلات نفسانى اندك است ، ولى بىترديد در اينجا موضوعى باقى مىماند و آن عبارت از اين است كه جوهر اخلاقى در ذات خود ، درون وجود قوّهء متفكّرهء ما نهفته است . البتّه ، كانت آلمانى ، بر خلاف برخى كاستىها كه در روش پيشنهادى نظريهء وى وجود دارد ، كار بسيار خوبى را كرده است ، آنجا كه تأكيد مىورزد پرده از ريشهء تعهد اخلاقى در اين ملكهء
--> ( 1 ) - ص ( 38 ) آيهء 26 : « از هواى نفس پيروى نكن كه تو را از راه خدا منحرف سازد . » ( 2 ) - نساء ( 4 ) آيهء 135 : « از هوى و هوس پيروى نكنيد تا مانعى در راه اجراى عدالت ايجاد گردد » . ( 3 ) - زخرف ( 43 ) آيات 22 - 23 : « مىگويند : ما نياكان خود را بر مذهبى يافتيم و ما نيز بر آثار آنها هدايت شدهايم » . ( 4 ) - بقره ( 2 ) آيهء 170 : « آيا نه اين است كه پدران ايشان چيزى نمىفهميدند و هدايت نيافتند ؟ »