محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

75

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

پايان اين كتاب مىآوريم ، بررسى نمايد و گستردگى اين نظام و زيبايى آن را دريابد . البتّه ، روش ما تفاوت زيادى در عرضه كردن اين جنبهء اخلاقى ( اخلاق عملى ) با روشى دارد كه پيشينيان ما داشتند . چون‌كه ، اوّلا : ما لازم نمىبينيم تمام نصوص و آياتى را كه ارتباطى با موضوع دارد ، بياوريم . از اين‌رو ، به نقل برخى از آنها كه دلالت كافى بر قواعد مختلف رفتار اخلاقى دارند ، بسنده كرديم . وانگهى ، ما تصميم داريم كه در حدّ امكان از تكرار دورى كنيم . و در نهايت ، به جاى اين‌كه مقيّد به ترتيب سوره‌ها باشيم - روشى را كه امام غزالى پيروى كرده بود - و يا هم‌چون ( ژول لابوم ) از نظام ابجدى پيروى كنيم ، از يك روش منطقى پيروى نموده‌ايم . بنابراين ، در روش ما نصوص ( آيات ) برحسب نوع ارتباطى كه اين قانون ترتيب آنها را مىطلبيد ، جمع‌آورى شده است ؛ و نيز در داخل هر گروه ، تعدادى مجموعه‌هاى كوچك از نصوص ، مشخّص شده است كه براى هركدام يك عنوان فرعى قرار داده‌ايم كه به اختصار ، آن آموزش ويژه‌اى را كه خواسته انسان است به او مىدهد ؛ به‌گونه‌اى كه براى خواننده اين زمينه را فراهم مىكند كه حكم مورد بحث را در نهايت سهولت پيدا كند . و تنظيم مجموع نصوص ( آيات ) با اين روش ، روش كاملى را براى زندگى عملى ما آن‌چنان فراهم مىسازد كه قرآن مهندسى آن را كرده است ؛ يعنى بيان مىدارد كه رفتار انسان با خودش ، با خانواده‌اش و با تودهء مردم چگونه بايد باشد ؟ . . . و يا مباديى كه بايد رابطهء بين حاكمان و محكومان و بين دولت‌ها و يا جوامع را استوار سازد ، كدام است ؟ . . . و يا انسان وظيفهء بندگى خود را نسبت به خدا چگونه بايد ادا كند ؟ . . . تمام اين‌ها با يك روش واضح و مشخّص گفته شده است . اين طبيعت اجمالى ، مكمّل خود را در طبيعت ديگرى پيدا مىكند كه ارزش بالاترى به او مىدهد . توضيح اين‌كه قرآن مجيد پس از آنكه براى هر صحنه‌اى از صحنه‌هاى زندگى خط سيرش را تنظيم مىكند ، منحنىهاى منظّمى به شكل دايره‌هاى مشترك المركز ، براى ما ترسيم مىنمايد كه هركدام از اين دواير - در هماهنگى با مجموع - قابل انبساط و انقباض است . بلكه گاهى اين دواير به نوبت تداخل پيدا مىكنند ، بدون اين‌كه بر قلمرو يكديگر تجاوز نمايند . قرآن چگونه توانسته است اين اثر معجزه‌آسا را به وجود آورد ؟ به راستى كه روش قرآن در نهايت بىپيرايگى است ؛ آن‌گاه كه براى بيان قوانين خود