محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
596
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
داشته باشد ، در آن موضوعيّت چيزى را خواهد يافت كه شجاعت و شرافت نفس را با آن مىشناسند ؛ چه به خاطر احترام شرع دور از آن موضوع بايستد و يا اينكه به وسيلهء جاذبهء محبّت و با انگيزهء معرفت نسبت به آن نزديك شود . بنابراين ؛ ما وقتى كه اين قلّه را ترك كرديم ، فورى به سطح نتايج و غايات ذاتى ، يعنى منفعت تنزّل كردهايم . و در آنجا وسيلهاى جلوى ارادهاى - كه به راستى ملتزم است - جهت بيرون آمدن از اين گرفتارى وجود ندارد : يا ارادهء ما در خدمت شرع است و يا در خدمت خود خير و يا اينكه به دنبال يافتن خير شخصى است . آيا ما حق داريم كه بگوييم : اين دو نوع خير ممكن است باهم بهطور كامل تطبيق داشته باشند و بلكه بگوييم : امكان دارد به حدّ تركيب و آميختگى برسند ؟ از نظر من مانعى از موافقت با اين نظريّه وجود ندارد كه خير عام گاهى همزمان با خير خاصّ ما نيز هست ، ولى گاهى شخص از خود مىپرسد از نظر ذات فاعلى : در صورتى كه در توان آن ذات جز يك حركت وجود ندارد ، كه به بيرون از خود تراوش كند ، آيا در آن صورت به شرع اهتمام مىورزد و يا با انگيزهء خودخواهى به سوى خود بازمىگردد ؟ حتّى اگر ما فرض كنيم كه اين امر امكانپذير است ، بههرحال ، اين هدف مركّب به دو نوع انگيزه برمىگردد ، كه شايسته است هماكنون با هريك از آنها جداگانه آشنا شويم « 1 » . در حال حاضر ، مسئله آن است كه با ارزش ذاتى اين انگيزهها آشنا شويم . آيا بايد هر نوع اهتمام به خير شخصى را گناه بدانيم ؟ حتّى اگر از انواع خير ، مشروعتر باشد ؟ و يا به خاطر اينكه با شرط بندگان مخلص ناسازگار است ؟ و از طرفى ، ما مكلّفين بايد هر عملى از اعمالمان را تنها براى خدا انجام دهيم ؟ اين همان عقيدهاى است كه بيشتر علماى اخلاق مسلمان از نظر حماسى و غيرت اسلامى آن را تأييد مىكنند ، حتّى استبداد رأى و قاطعيّت كانت ، نسبت به قاطعيّت آنان چيزى نيست ، درحالىكه اينان معتقدند كه وظيفهء هر فردى تنها محدود و مقيّد ساختن تمايلاتش و تسليم آنها در برابر قانون نيست ، بلكه بايد هيچ تمايلى جز ميل به بذل ( تمام توان در راه خدا ) نباشد .
--> ( 1 ) - تركيب و آميختگى انگيزهها را به قسمت پنجم و آخرين بخش كتاب واگذارديم .