محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
564
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
دوم - نقشى كه به انگيزه يا به چيز ديگرى داده مىشود تا آن نقش را در ساختن نيروى محرّكهء ما ايفا كند ؛ به تبع آنكه يك انگيزهء تنها باشد و يا با انگيزهء ديگرى مشترك باشد ؛ و در اين حال اخير برحسب اينكه در اين شركت انگيزه ، عنصر اصلى باشد يا درجهء دوم ؛ زيراكه ما در هر شكلى از اشكال انگيزههاى گوناگون لازم نيست تنها به طبيعت هر عنصرى كه افزوده مىشود ، نگاه كنيم و بس ، بلكه همينطور به اهمّيّت نسبتى مىنگريم كه به همهء اين عناصر در مجموع مربوط مىشود . و هرگاه ذات انسان مخلوطى است از عناصر مختلف ، پس چگونه به آن عملى توجّه نكنيم كه به صورت بهترى بر طبيعت انسانى دلالت دارد ؟ البتّه فقط مناسب آن است كه ما به تبع برترى كه اين عمل را با آن هدف روا مىدارد ، دربارهء آن حكم مىكنيم . و معناى نسبت همين را اقتضا مىكند ، چنانكه اصل قرآنى كه بر آن اساس اعمال ما را مىسنجند ، حتّى اگر به وزن اتمى باشد ، نيز همين را اقتضا مىكند . به اين ترتيب درمىيابيم كه خط سير اين بحث و بررسى علىرغم اينكه سخت پيچيده و درهم است ، در حال حاضر محدود و مشخّص است ، و ما بهطور متوالى نظريّهء اين سه شكل نيّت را عرضه خواهيم داشت ، با اين فرض كه هركدام از آنها داراى سيطره بر وجدان آدمى است ، و آنگاه در نهايت راههاى مختلف را شرح مىدهيم كه ممكن است انگيزههاى فراوانى در آنها به هم آميخته باشند تا در تعيين اختيار ارادهء ما سهمى داشته باشد . ب - نيّت خوب در اخلاق عقلانى بديهى است كه سختگيرترين نظريّهها ، نظريّهء كانت است كه اصل مشخّصكنندهء ارادهء پاك را در تفكّر صرف براى تكليف - به لحاظ قانون شكلى براى عقل - قرار مىدهد . البتّه براى ما جايز است كه اين نظريّه را تنها بديل متافيزيكى براى نظريّهء قرآنى بدانيم . ترديدى نيست كه قرآن اشياء را در پرتو گوناگون قرار مىدهد ، چون قرآن اين شكل تهى را براى تكليف با مادّهء مناسبى پر مىكند ، و براى بررسى اين امر ارزشمند ، سلطه و قدرتى مرتفعتر به صورت ديگرى تعيين مىكند . بنابراين ؛ مؤمن براى يك تكليف به مانند يك تفكّر و يا يك موجود عقلى عقيده ندارد ، بلكه به لحاظ ارتباط آن تكليف با حقيقت انسانى به آن معتقد است و