محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

541

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

و ليكن گاهى به ما مىگويند : هرچند كنش و واكنش عمل نقطهء آغازشان متفاوت است ، امّا در تبادر ذهنى يكسان هستند ، در اين صورت اين تفاوتى كه مىخواهيد بدان وسيله روش عمل درونى را مشخّص كنيد ، براى چيست ؟ در پاسخ مىگوييم : هرگز اين دو نقش نظير هم نيستند ، زيراكه عامل درونى در اهمّيّتش به جايى مىرسد كه با وجود آن اهميّت ، تحقّق مادّى عمل به‌طور مطلق به خاطر وجود اخلاقيش وامدار آن مىگردد ، درعين‌حال اثرى كه جنبهء مادّى عمل روى جنبهء اخلاقى آن ، در ارتباط با هم مىگذارد ، چيزى جز مكمّل و ركنى از آن نيست كه ممكن است در صورتى كه لازم باشد ، از آن بىنياز گردد . بنابراين ؛ عمل درونى اين امكان را دارد كه تا حدّ زيادى خودكفا گردد « 1 » . و در اينجا يك تفاوت ديگرى نيز وجود دارد كه كم‌اهمّيّت‌تر از تفاوت قبلى نيست و آن اين است ؛ كوشش ظاهرى ما كه مرحلهء رابط و واسطهء بين ما و مردم است ، و به عنوان وسيله‌اى براى رسيدن به چيز ديگرى در بيرون و يا درون از نقش خودش كمتر تجاوز مىكند . درعين حال كه عمل قلبى مىتواند وسيله‌اى با جنبهء فاعلى به خاطر خير مردم باشد ؛ هم‌زمان و در هر حال ، يا در ذات خود هدف و غايت است و يا سبب مباشر و رسانندهء به اين نتيجه و غايت از آن جهت كه جوهر و حقيقت خير شخصى ما محسوب مىشود . و بدين وسيله عيب همهء نظريّات ديگرى را مىبينيم ، كه بر اين عقيده‌اند از خصوصيات عمل اخلاقى آن است كه متوجّه هدف معيّن خاصّى مىگردد ، چه انسان آن را در درون خودش نگه دارد ، و يا اين‌كه تنها براى اهداف بيرونى بيگانه و غيرى به كار بندد . البتّه ما قبل از هر چيز شروع كرديم به جداسازى بين دو لحظه : لحظهء نيّت و لحظهء عمل در فعل اخلاقى كامل و در اين راستا بين عمل درونى و بيرونى را تفكيك كرديم . و تاكنون ويژگى اخلاق اسلامى را كه همان برترى در تلاش اخلاقى درونى باشد ، يادآور شديم و هدف ما به‌طور نسبى ميسّر گرديد ، به خاطر وفور نصوصى كه اين حقيقت را ثابت مىكرد و نيز به خاطر طبيعت خود موضوع . و اكنون مىخواهيم بدانيم اگر رابطهء منظّمى در اخلاق اسلامى بين نيّت و عمل به طور كلّى وجود دارد ، چگونه است .

--> ( 1 ) - شايد نظر مؤلّف همانند برخى ديگر اين باشد كه نيّت از اهمّيّت بيشترى نسبت به عمل برخوردار است .