محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

531

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

توقّع دارد كه از آن پيروى شود و بس ، بلكه نيّت در درون خود چيزى هم‌چون نطفه‌اى را دارد كه متولّد نشده است . و بايد هنوز به دور تر از اين برويم . يك عالمى را تصوّر كنيد كه انسان در آن عالم ، به خويشتن پيچيده و به برخوردارى از آرمان‌ها و اجراى قوانين و مقرّرات بسنده مىكند و يا حتّى سرگرم تلاش‌هاى نااميدكننده است ، و با اين فرض كه او محكوم بر آن است كه در همين محدوده بدون هيچ تفكّر و يا قدرت بر انجام كارى بچرخد و دور بزند . بنابراين ؛ به كدام هدف عقلانى ممكن است آفرينش ابزارى همانند اين افكار بىاثر و قوانين بىنتيجه و مقاصد مجهول را نسبت دهيم ؟ آيا اين به عنوان يك نمونهء مثالى براى طبيعت عقلانى درست است ؟ البتّه ما بر خلاف آن اعتقاد داريم كه هر موجودى كه از نعمت عقل و خرد برخوردار است ، خواسته و هدفش در روى زمين آن است كه وقايع موضوعى ممكنى را بيافريند و نقش اخلاقى وى آن است كه اين آفرينش خود را در راه انديشهء خير به كار ببرد تا دنيا را از مرحله‌اى به مرحلهء ديگر هرچه بيشتر به سمت كمال سوق دهد . و از چيزهايى كه هيچ ترديدى در آن نيست ، اين است كه اين خواسته و هدف مركّب از تصميم و تحقيق و چيزى كه عموما به اين ديده بر آن مىنگرند ؛ افزون بر اين‌كه به دو سلطه و نيروى متفاوت در انسان تقسيم مىشود ، وجدان اخلاقى را نيز قطعى مىسازد كه داراى وحدت فراگير و وجودش تقسيم‌ناپذير است . و حتّى اگر تلاش و كوشش ما در مقام اجرا و تنفيذ معوّق بماند و يا به مشكلاتى برخورد كند كه نتواند حل نمايد ، با اين همه ما از احساس اين ضرورت مركّب درونى به دور نمىمانيم . و شايسته است كه ما ميان اين دو حالت ممكن تفاوت قائل شويم : يا اين است كه انتظار اين دشوارىهاى سخت در لحظه‌اى براى ما ظاهر مىشود كه اراده در همان لحظه به سوى تنفيذ و اجراى عمل حركت مىكند ، و بدان وسيله عمل اراده در گهواره خفه مىشود ، زيرا اين تناقض محال است كه ما چيزى را اراده كنيم كه اراده‌اش ناممكن است . و يا اين‌كه پس از تصميم‌گيرى ما ، اين ناممكن بودن ناگهانى اتّفاق مىافتد ، در اين صورت چه نوميدى را يك انسان فاضلى كه در انتظار ارزش موضوعى بوده است كه در طلب آن كوشش