محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
496
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
جاهاى زيادى از قرآن كريم به عنوان « مثل » « 1 » ، و يا رمز « مَثَلُ الْجَنَّةِ . . . » « 2 » مىآيد . جز اينكه ، علىرغم آنكه واژهء « مثل » به معناى وصفى ، همچنان كه به معناى مقايسهء دو چيز آمده است ، در برابر آيات زياد ديگرى كه اين واژه در آنها به كار نرفته ، مشكل است كه اين واژه را از معناى حقيقىاش جدا كنيم و به اينجا برسيم كه تنها به مفهوم رمز و راز است . و ترديدى نيست كه قرآن كريم ، چنانكه روشن است ، براى ما روى اين مطلب پافشارى دارد كه لذّتهاى بهشتى نظير حالات و اشياء زمين و اين عالم است ، بدون اينكه بين آنها شباهت ذاتى و جوهرى وجود داشته باشد ؛ « وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً . » « 3 » ، و ابن عبّاس توانسته است بگويد : از اين مشابهت جز يك اسمى نيست . ولى تا چه اندازه از يكديگر متفاوت و متمايزند ؟ . . . آيا از نوع تفاوت معقول از محسوس است ؟ يا اينكه اشياء بهشتى برخى از شباهتهاى طبيعى را با اشياء زمين دارد ؟ باوجود اينها ، اگر بدنى كه روز قيامت مبعوث مىشود ، با روح همهء بهرههاى مشروع و مقرّر خويش را جداگانه نبرند ، آيا مبعوث شدنش بيهوده نخواهد بود ؟ و بههرحال آيا مجازات ناقص نمىگردد ؟ با اين توضيح كه طبيعت مجازات قانونى و مجازات اخلاقى هيچيك بهطور مستقيم جز بر عنصر متفاوتى از شخص انسانى ( حسّى و يا باطنى ) تأثيرگذار نيست ، آنچه مجازات الهى را مشخّص مىسازد اين است كه بايد كلّى و كامل باشد ، بنابراين طبيعت اين مجازات مركّب ناقص نيست ، بلكه آنطور كه به نظر مىرسد ، برعكس ، شرط كمالش از آن جهت است كه اين مجازات همراهى با تركيب طبيعت انسانيّت ( روح و بدن ) است ، به همان نحوى كه ما امروز مىشناسيم ، و معلوم مىشود كه اين طبيعت ، همچنان هست - تا عكس آن ثابت شود - همين هويتش را حفظ مىكند ؛ بدين معنى كه با همين ارتباط محكم بين جنبهء بدنى و جنبهء اخلاقى ( مجازات را دريافت مىكند ) . اينچنين اكنون ما گسترهء نظر قرآنى را از مجازات مىبينيم . وانگهى اينها تفكّرات خاصّ يك انسان و يا آراء و نظرات يك فيلسوف نيست ، و يا يك نظريهء شايع در يك عصر ؛ هر عصرى كه
--> ( 1 ) - رعد ( 13 ) آيهء 35 : مثل - توصيف . ( 2 ) - محمّد ( 47 ) آيهء 15 : توصيف بهشت . ( 3 ) - بقره ( 2 ) آيهء 25 : و ميوههايى براى آنها مىآورند كه با يكديگر شبيهند .