محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
359
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
باشد ، پيش از آنكه بيشترين تأثير دارو و كمترين اثر نامطلوب آن را در تمامى حالاتى كه بر بيمار مىگذرد ، توصيف كند . در اينجا نيز همينطور است ، كيفر از عمل خلاف بزهكار و طبيعت مجرم و شرايط ارتكاب خلاف قانون و احساسات صاحبان حق ( موقعى كه به خاطر زيان وارده در حق غير عنوان جرم و مجازات پيدا مىكند ) ، تأثيرپذير است ، به راستى مجازات در اين شرايط بايد از روى دقّت متنوّع و متفاوت تعيين شود ، ابتدا بدون معطّلى و در نوبت قرار دادن فرد و يا درشتى در برابر ديگران ، و تفاوت در سختگيرى ، حتّى زندان ؛ به مدّت زياد يا كم ، شلّاق زدن به تعداد كم يا زياد ، ولى بهطور كلّى صحيح نيست كه شمار شلّاقهايى كه در حدود تعيين كامل شود ( البتّه اين مسئله مورد اختلاف است . حتّى بعضى معتقدند اگر مجرم زير ضربات مرد بقيّه را تا حدّ نصاب به مردهء او بزنند ! - م ) . اين راههاى مختلف مجازات محدود نمىشود ، بر اينكه مجازات به تبع حالت موجود قابليّت اشكال مختلف تخفيف را داشته باشد ، بلكه درشتى را ممكن است تا حدّ نصيحت خيرخواهانه يا آموزش خالص سازنده پايين آورد ، تنها اين موارد نيست ، بلكه قاضى اين حق را دارد ، بلكه از جمله وظايف اوست كه از بعضى گناهان و خطاهاى كوچكى از يك انسان با اخلاق سر زده ، با خوشرويى تمام چشمپوشى كند ، دراينباره حديثى منسوب به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيده است ، البتّه اين حديث به درجه عالى از صحّت نرسيده ، مىفرمايد : « از لغزشهاى افراد ذىصلاح بگذريد ، مگر حدودى كه قابل گذشت نيست . » « 1 » 3 - نظام توجيه قرآنى و جايگاه كيفر الهى : تا اينجا قانونگذارى قرآن كريم را در مورد كيفر اخلاقى و مجازات شرعى بررسى كرديم و علىرغم اختلاف اين دو نوع مجازات و تفاوت زمينههاى تأثيرگذارى ، و روش و اهداف آنها ؛ آن جا كه يكى از آنها مستقيم در روح انسان اثرگذار است و در پى هدف مطلق است ، درحالىكه آن
--> ( 1 ) - ر ك : سنن ابى داود : 4 / 133 ، حديث 4375 ؛ جامع الصّغير : 1 / 48 ، چاپ دار الكتب العربى ، و حديثى كه از قول عايشه در مسند احمد نقل شده : 6 / 181 ، حديث 25513 ؛ حلية الأولياء : 9 / 43 ؛ المعجم الأوسط : 3 / 277 ، حديث 3139 ؛ سنن كبرا : 4 / 310 ، حديث 7293 ؛ سنن دارقطنى : 3 / 207 ، حديث 370 ؛ صحيح ابن حبان : 1 / 296 ، حديث 94 ؛ مجمع الزّوائد : 2 / 282 ؛ سنن كبراى بيهقى : 8 / 161 و 267 و 334 .