محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
314
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ . » « 1 » ، ولى ما توجّه كنيم كه اين تنها حالتى است در شريعت اسلامى ، بهرغم اختلافى كه اين آيه در بين فقها ( ى مذاهب مختلف ) « 2 » ، در مورد تعيين حقوقى كه به وسيلهء اين بخشش ساقط مىشود ، به وجود آورده است . ابن حزم به حق مورد توجّه قرار داده است كه امام شافعى در عقيدهء قديم خود كه در عراق تعليم مىداد ، معتقد بوده است كه مىتواند اين حالت خاص را گسترش و تعميم داده و آن را يك اصل عمومى قرار دهد ، به اين ترتيب كه : توبه تمام حدود را از بين مىبرد ، امّا وقتى كه وى به مصر آمد و در آنجا اقامت يافت و با سنّت بيشتر از گذشته آشنا شد ، از آن طرز تفكّر فاصله گرفت و در عقيدهء جديدش به نظريّهء عموم برگشت كه دو نوع مسئوليّت را كه هركدام بهطور خاص تابع دو
--> ( 1 ) - مائده ( 5 ) آيههاى 33 - 34 : كيفر كسانى كه با خدا و پيامبر به جنگ برمىخيزند و در روى زمين دست به فساد مىزنند ، اين است كه ( يكى از چهار مجازات در مورد آنها اجرا شود ) ، اينكه كشته شوند ، اينكه به دار آويخته شوند ، اينكه دست و پاى آنها بهطور مخالف ( دست راست با پاى چپ ) بريده شود ، اينكه از محلّى كه زندگى مىكنند ، تبعيد شوند . اين مجازات آنان در دنياست و در آخرت نيز كيفر سخت و عظيمى خواهند يافت ، مگر كسانى كه پيش از دسترسى به آنها توبه و بازگشت كنند كه مشمول عفو خداوند خواهند شد و بدانيد خداوند غفور و رحيم است . ( 2 ) - درحالىكه برخى از اين قهرمانان عفو را به تمام مجازاتهاى مربوط به حقوق عمومى گسترش مىدهند كه تبهكاران محارب مرتكب شدهاند ، با صرفنظر از بازپس دادن اشيائى كه همواره در دستشان بوده است ، ديگران نيز قاتلى را مستثنى كردهاند كه خانوادهء قربانيان از او نگذرند ، و گروه سوم نسبت به تمام زيانهايى كه صاحبان حق از آنها نمىگذرند ، حق را محفوظ مىدانند . و گروه چهارم از جمله امام مالك براى توبه جز اهمّيّت كمى قائل نيستند و آن را مربوط به موارد خاصّى مىدانند ، بر اين اساس كه در اينجا نوع خاصّى را شامل و استثنايى است در مجازات محاربين ( يعنى تطبيق آن بر سر راهبگيران غير قاتل و دزدان است ) . ملاحظه مىكنيد كه اين مكتب اخير معتقد است ، محاربانى كه با اختيار خود به دامن اجتماع برمىگردند نيز استحقاق تمام مجازاتهاى مربوط به حقوق عام معمولى را دارند و همچنين در مورد احوال شخصى كه بر آنها حق اللّه مىگويند ، مانند مىگسارى . « مؤلّف » . مؤلّف در تهيّهء اين اقوال به گفتهء ابن رشد در « بداية المجتهد و نهاية المقتصد : 2 / 497 » اعتماد كرده كه مىگويد : « و امّا آن چه با توبه ساقط مىشود ، اختلاف است ، چهار قول وجود دارد : 1 - توبه تنها حدّ محارب را ساقط مىكند و جز آن تمام حقوق الهى و آدميان بازگرفته مىشود ( قول مالك ) ، 2 - توبه باعث سقوط حدّ محارب و تمام حقوق الهى از زنا و شراب و سر راه بگيرى دزدى است ، ولى حقوق مردم از اموال و دماء پىگيرى مىشود ، مگر اولياى مقتول ببخشند ، 3 - تمام حقوق الهى را توبه از بين مىبرد ، ولى خون و اموال در حدّ موجود پس گرفته مىشود ، 4 - توبه تمام حقوق الهى و آدميان را از مال و خون ساقط مىكند ، مگر از اموال چيزى از عين مال موجود باشد . به اين ترتيب معلوم مىشود كه مؤلّف تنها مخالف ترتيب نظرات بوده است ، با اينكه خواننده را به خود مرجع ارجاع داده است . ( مترجم عربى )