محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
296
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
برگرفتهء از آن است ؛ و اين تجهيزات از عقل ، حواس ، انگيزهها ، جاذبهء هستى و ارزشهاى روحى فراهم مىآيد ، همانطورى كه ديد قلبى متضمّن چيزى به نام وجدان است ، و آن نور خارجى است كه آموزهء وحى و يا غير وحى است ، بنابراين ؛ هر نوع تصميمى خوب باشد يا بد ، نظير يك انفاق و بخششى است از گنجى بزرگ كه آفريدگار آن را به امانت و وديعت در فطرت و باطن و ظاهر ما در اختيار ما قرار داده است و اتّفاقنظر روى اين سخن نيز اجماعى و همگانى است . ولى آيا علاوه بر اين تجهيزات عمومى كه آفريدگار در اختيار همهء انسانها قرار داده ، كمك ويژهاى وجود ندارد كه خداوند به بعضى از بندگانش ارزانى بدارد و ديگران را از آن محروم بدارد ؟ و آيا پاكان و شايستگان و برگزيدگان از بين مردم ، از امتياز و يا كمك مكمّلى براى اختيار نيكى برخوردارند ، درحالىكه ديگران به خاطر موارد عمومى كه دارند ، برخوردار نيستند ؟ اينجا سرآغاز اختلاف است بين اهل سنّتى كه اين مساعدت را قبول دارند و قدريّه ( معتزله و شيعه ) كه مطلقا منكر آن هستند . اين گروه آخرى معتقدند كه چنين امتيازى با عدالت الهى نمىتواند همسو و موافق باشد ، زيرا در آن صورت چرا با ميزان خير و شر سنجيده مىشويم ؟ بنابراين ؛ هرچه براى يك حكم درست و جهتگيرى صحيح لازم است ، بايد در اختيار همهء افراد باشد ، و بر هر فردى لازم است تا اين سرمايهء مشترك را تنظيم كند و از آن نهايت بهرهبردارى را در تحت مسئوليّت كامل خويش و براى خير يا شرّ خود بنمايد . اين روش در دقّت و نگرش عميق ، داراى پايه و اساسى از حق و حقيقت است ، و واقع مطلب اين است كه ما جهت پايدارى از عدالت سماوى لازم است تا كمترين حد از قدرت لازم و كافى انسانى را براى انجام تكليف و اثبات مسئوليّت خويش اثبات كنيم ، علاوه بر آنكه آن كمترين حدّ فراگير و بهطور مساوى بر همگان تقسيم شده باشد . ولى چرا بر خلاف بداهت مطلب روى نام اين اصل عمومى متوقّف شده و مدّعى هستيم كه آفريدگار ، همهء مردم را در همان شرايط مناسب آفريده تا ارادهء نيكى نموده و آهنگ حق و راستى نمايند ؟ دليلى ندارد كه تنوّع صفات موروثى و آثار مختلف آنها را روى احكام و تصميمات خويش يادآور شويم ، و آن چيزى است كه از سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم استفاده مىشود : « مردمان معدنهايى