محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
270
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
وسيله حالات قبلى ، ضرورت و قطعيّت پيدا مىكند ؛ به روش توپ بيليارد « 1 » كه در اثر برخورد با توپ ديگر رو به سمتى حركت مىكند كه رانده شده است . بنابراين ؛ خود ما گاهى به روش سلبى شاهد اين منظره هستيم ، يا اينكه سزاوارتر آن است كه : اين ذات ( اراده ) از وجود خاصّى به وجود نمىآيد ، زيرا در اين عالم چيزى نيست ، جز مجموعهاى از پديدهها كه قانونى قوىتر در ميان آنها حاكم است . ولى اگر پديدهء اراده چيزى جز نتيجهء طبيعى پديدههاى قبلى نباشد ، پس بايد امر ممكنى باشد كه تصوّر مىكنى و از آن آگاهى دارى ، نمىگويم : نسبت به آنچه در بيدارى مىبينيم ، بلكه نسبت به ذات شخص ، با همان يقينى كه بدان وسيله با يك پديدهء طبيعى آشنا مىشويم . جز اينكه اين نوع آگاهى را تنها واقعيّت اندازهگيرى ما از اندازهء واجب مورد نظر تكذيب نمىكند و آن چيزى است كه وقتى در پيشروى ما ظاهر مىشود ، در جهت ايستايى پديده ، بىنظير است ، بلكه قرآن كريم نيز به ما اعلان مىكند كه چنين آگاهى براى انديشهء انسانى غير ممكن است : « وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً » « 2 » . بىترديد ، ما به فرض خطور احتمال اينكه اتّفاقى افتاده است ، نمىتوانيم براساس رفتار قبلىمان حكمى را تجويز كنيم ، جز اينكه اثبات اين حكم به وسيلهء رويدادها به مقدار خواهش و كشش عادتهايمان بهرهمند خواهد بود . و هرگز به آن مقدار نخواهد بود كه كاربردهاى مختلفى براى آزادى ما داشته باشد . اين دريافت مكانيكى براى حالتهاى نفسانى از نظر « برگسون » با آزادى تعارض شديد دارد ، زيرا كه به گفتهء برگسون ، كارهاى درونى و وجدانى انسان از يكديگر جدا نيست و نسبت به يكديگر بيگانه و برّانى نيستند ، همينكه به يك عمق معيّنى مىرسند ، درهم شده و آميخته مىگردند و هركدام از آنها منعكسكنندهء تمام جنبههاى روح و روان انسان است . بنابراين ؛ از محالات است كه اصل سببيّت را بر روح و روان آدمى منطبق نماييم كه وجود دو حدّ متمايزى
--> ( 1 ) - بيليارد ، واژهاى فرانسوى است ، نام نوعى بازى است كه با توپهاى كوچكى از جنس عاج فيل روى سفرهء مفروشى بازى مىكنند كه بافتهء سبزرنگى است و اطراف آن از كائوچو است ( المنجد ، حرف باء ) - م . ( 2 ) - لقمان ( 31 ) آيهء 34 : و هيچكس نمىداند فردا چه به دست مىآورد .