محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

202

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

آن‌طورى كه يك انسان طبيعى از نظر « روسو » هست . و نيز آن وجدان معتدل ، هم‌چون يك جوهر خالص [ M oitranscendental ] در نظر « كانت » هم نمىباشد . بلكه وجدانى جامع دو شرط است كه هرگز در خارج آن دو شرط باهم جمع نمىشوند ، اوّلا از امتياز تعليمات مثبت كه در آن وظايف مشخص شده و در حدّ لازم و كافى درجه‌بندى شده است ، برخوردار ، و علاوه بر اين در برابر يك واقعيت زنده قرار گرفته و در بالاترين حد ، زير نظر و مورد توجه است . خلاصه آنكه آن وجدان مؤمن است و از ويژگىهاى چنين وجدانى خودآگاهى و آمادگى براى نصيحت‌پذيرى و داشتن يك شخصيت قانونمند است ، بنابراين او اجازه ندارد كه در برابر اعتباراتى سر فرود آورد كه مىداند از نظر بنيانگذار شريعت نامشروع است ، مگر كم‌خردى باشد كه به خودش خيانت كند ! از جهت روشن شدن مطلب ، مثالى مىآوريم : خداى سبحان چيزى به اين مضمون به ما مىفرمايد : اين كار غير حرام را انجام بده ، و آن كار را نكن ، مگر اين‌كه مجبور باشى و از روى ضرورت انجام دهى ! و آن‌گاه ما را در برابر انگيزه‌هاى خفى كه ممكن است ما را زير پوشش ضرورت دروغين بر مخالفت امر الهى وادار كند ، حفاظت مىكند : « فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ . » « 1 » آيا من در اين شرايط مىتوانم خويشتن‌دارى كنم و خود را به عنوان يك عمل حرام مخالف محض قرار دهم ؟ يا نه ، وقتى كه كمترين ترسى را از باب اكراه و اجبار ببينم ، درحالىكه يقين دارم اين از آن مواردى نيست كه خداى سبحان با اين عبارات منظور فرموده است ( به جا آورم ) ؟ ترديدى نيست كه خداى متعال همواره در حالات شبهه به صراحت امرى را بر ما واجب نمىگرداند و نيز به ما آن را وحى هم نمىكند . بنابراين انجام دادن و هم انجام ندادن هر دو راه پيش روى ما است و همواره فرصت‌هايى جهت ارتكاب خطايى در تفسير و يا تعريف عمل را داريم . و اين احتمالات نتيجهء طبيعى دو نوع شرايط انسانى و آزادى اوست كه در چنين شرايطى بر

--> ( 1 ) - مائده ( 5 ) / آيهء 3 . كسانى كه به هنگام گرسنگى ناگزير از خوردن گوشت‌هاى حرام شوند ، درحالىكه تمايل به گناه نداشته باشند ، خوردن آن براى آنها حلال است ، زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است .