محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

197

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

عام‌تر و فراگيرتر را داشته باشد ، و گويا اشيائى كه اثرى دارند ، هيچ اثرى از خود باقى نمىگذارند . بر همين اساس است كه فيلسوف ما ( روه ) ما را به تمركز حواس روى عنصر وقتى فرامىخواند و به صراحت ما را وادار مىكند كه آن را از مبادى و مثل آزاد سازيم و معتقد است كه نبايد از سپردن آن به دست تجربه و آزمون به جاى تسليم شدن خودمان بر آن ، خوددارى كنيم . « 1 » در اين صورت نتيجه ، محدود بر اين نمىشود كه هركسى حق دارد كه وظايف خويش را مطابق با خواست طبيعى و استعدادها و منافع خويش تنظيم كند و بس ، بلكه هركسى اين حق را دارد كه مبادى و احكام خويش را به‌طور مداوم تحت بررسى قرار دهد و در هر لحظه‌اى آنچه را كه در لحظهء قبلى ساخته است ، خراب كند . آيا ما نيستيم كه خودمان را در گرداب هوا و هوس مىافكنيم ، آن موقعى كه به اين‌گونه از زندگى دوچندان از بىبندوبارى خود را تسليم مىكنيم ؟ و با اين فرض كه در حقيقت ، اين مهم‌ترين نقطه نيست ، بلكه لازم است از خودمان راجع به خود ريشهء تجربه همانند نيرويى توانمند بر هدايت وجدان بپرسيم كه اين تجربه چيست ؟ به راستى كه تجربه متّكى به رويدادها است ، ولى وجدان از ارزش‌ها تغذيه مىكند ، بنابراين با كدام عمل سحرآميز ممكن است يك طرف را به جانب ديگرى برگردانيم ؟ . . . ناگزير بايد « روه » اقرار كند كه حكم ارزشى امكان ندارد كه از حكم واقعى محض پديد آيد ، در هر صورتى كه اين رويداد - موضوعى يا شخصى ، بسيط يا مركب ، در گذشته يا زمان حاضر و يا آينده - تجسم يابد . بنابراين در مورد رويدادهاى مربوط به گذشته و زمان حاضر ، تمام نتيجهء بحث تجربى ما در اين منظور بسيط كه مقرر مىدارد ، خلاصه مىشود ؛ هر عملى را كه همراه تجربه بوده و يا همواره بر آن ملحق شود ، اثر مشخّصى است ، كه ما آن را ثبت مىكنيم و به آن آگاهى كامل داريم ، و نه بيش از آن . ترديدى نيست وقتى كه ما حكم مىكنيم كه يك اثر خوب است يا بد ، ما به آن حكم مايليم ، بلكه عمل ما كه باعث آن اثر است ما را به سوى آن فرامىخواند . ولى چه چيز است كه در واقع ما را وادار مىكند تا دربارهء اين اثر چنين حكم كنيم ؟

--> ( 1 ) - ر . ك La senne , Traite ? de morale , p . 635 - 6 .