محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
157
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
آخرين مطلب توجّه كردنى كه از نظر مصداق كمتر از سه مورد قبلى نيست ، اين است شخصى كه در كار معيّنى از روى خطا زيادهروى مىكند ، بيشتر وقتها در نهايت ، به كوتاهى در خود آن عمل مىانجامد ، بلكه گاهى براى هميشه از آن كار زده مىشود و چنين كسى به فرمودهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم همانند اسبسوارى است كه در ميدان مسابقه به مركبش فشار زيادى مىآورد ، ديرى نمىپايد كه اسبش را به قدرى مىدواند كه مىكشد ، بدون اينكه به هدفش نايل شود ؛ زيراكه « تندرو ، نه راه را طى مىكند و نه مركب به جا مىگذارد » . « 1 » در تمام اين مثالها ، جريان از بين بردن پيامد مشابه نيست ، بلكه منظور آمادگى براى مقابله با پيامدهاى احتمالى است ، هرچند كه تقريبا در همهء آنها تأكيد شده است ؛ آزادى عمل دخالتى در مورد دگرگونى بعضى اشياء در ساختار و بنيهء عقل و خرد ندارد ، بلكه در مدت زمان فعل تأثيرگذار است ، تا اينكه در زمان مناسب و با ارادهء همسوى منسجمى انجام عمل را بر مكلف واجب گرداند . اكنون برآنيم تا به جنبهء دوم مطلب بپردازيم : در اينجا موضوع مهم و قضيه واجب و لازمى وجود دارد كه در شرايط عادى و يا در شرايط ويژهء مناسبى توجه ما را جلب مىكند ولى بايد توجه داشت كه زمينه شرايط تغيير مىكند ، در نتيجه ما را در موضعى قرار مىدهد كه اداى آن واجب به معناى كامل خود كه در ابتدا تعريف شد ، واقعا سخت و دشوار باشد ، بنابراين آيا بهرغم همهء اينها بر ما واجب است ، آن وظيفه را
--> - نگردان ، زيراكه تندرو نه راه را طى كند و نه مركب بهجا گذارد ، همچون كسى رفتار كن كه گمان مىبرد ، هرگز نمىميرد و خدا ترس باش ، مانند كسى كه فردا مىميرد » . ر . ك : مسند احمد : 3 / 198 ، حديث 13074 ؛ كافى ( با مختصر تفاوتى ) : 2 / 86 ، حديث 1 ؛ مسند الشّهاب : 2 / 184 ، حديث 1147 ؛ سنن كبراى بيهقى : 3 / 18 ، حديث 4520 و 4521 ؛ شعب الايمان : 3 / 402 ، حديث 4886 ؛ معرفة علوم الحديث : 1 / 95 ؛ منية المريد : ص 200 ، الأحاديث المختاره : 6 / 120 ، حديث 2115 ؛ بحار الأنوار : 68 / 211 ؛ الفردوس بمأثور الخطاب : 1 / 235 ، حديث 900 ؛ فتح البارى : 11 / 297 ؛ كشف الخفاء : 2 / 284 ، حديث 2339 ؛ فيض القدير : 2 / 544 و 6 / 245 ؛ جامع الصغير : 1 / 384 ، حديث 2508 و 2509 ؛ كنز العمال : 3 / 36 ، حديث 5350 ؛ وسائل الشيعه : 1 / 109 . ( 1 ) - همان منبع ؛ هيثمى مىگويد : در اسناد اين حديث ابو عقيل يحيى بن متوكل است و او كذاب مىباشد ( مترجم عربى ) ؛ ر . ك : الجرح و التعديل : 9 / 189 ؛ مجمع الزوائد : 1 / 62 ؛ لكن در مجمع الزوائد : 8 / 27 ، آمده است كه وى را ابن معين توثيق نموده است . ر . ك ؛ كافى : 2 / 87 ؛ المجازات النبوية شريف رضى ، ص 260 ؛ وسائل الشيعه : 1 / 110 ؛ منية المريد : ص 200 .