محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
125
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
--> - آنها خوددارى كنيم ؟ خداوند مىفرمايد : « وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ، ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ » - انعام / 151 : « دست به خون بيگناهان نيالاييد و نفوسى را كه خداوند محترم شمرده است ، به قتل نرسانيد ، مگر اينكه طبق قانون الهى اجازهء قتل آنها داده شده باشد . » امام مالك ترجيحا به اين پرسش پاسخ مىدهد كه آنچه ضررش كمتر است بايد انجام دهيم و براى اين پاسخش چنين استدلال مىكند كه اگر ما به احترام اين تعداد اندك سربازهايمان كه دشمن آنها را سپر قرار داده است ، اگر كارى نكنيم ، بقيّهء سپاه كه اكثريّت قاطع سپاهيانند ، در معرض نابودى قرار مىگيرند ، وانگهى اسيرانمان ، سرانجام پس از اين عمل نجات پيدا مىكنند . و ترديدى نيست كه شريعت اسلام همواره نجات جامعه و مصلحت مشترك آنان را بر زندگى افراد و مصالح دنيوى ايشان مقدّم مىدارد . وى سخن خود را با اين عبارت پايان مىبرد : « ما با احتياط خود نسبت به افرادمان نبايستى جنگ را متوقّف كنيم ، بلكه بايد آن را ادامه دهيم ، هرچند كه صدماتى به آنها برسد » . مثال ديگر با ماهيّت فقهى : آيا قاضى حق دارد كه دستور دهد متّهم به دزدى را بازداشت كنند ، بدون اينكه بر ضدّ او دليل مادّى يا شهادت و يا اعترافى داشته باشد ، درحالىكه با اين شرايط ، او گناهى ندارد ؟ در صورتى كه نصّ شرعى - همانطورى كه مىدانيم - از ضرر زدن به جان يا مال و يا آبروى مردم را تا وقتى كه حرامى را حلال نشمردهاند ، اجازه نداده است . در صحيح مسلم : 4 / 1986 ، حديث 2564 ؛ سنن ترمذى : 4 / 325 ، حديث 1927 ؛ سنن كبراى بيهقى : 6 / 92 ، حديث 11276 و 8 / 249 ؛ تفسير قرطبى : 10 / 187 و 16 / 323 ؛ كشف الخفاء : 2 / 165 ، حديث 1993 ؛ مسند شهاب : 1 / 136 ، حديث 175 ؛ حاشيهء ابن قيم : 7 / 200 ؛ مسند احمد : 2 / 277 ، حديث 7713 ؛ جامع العلوم و الحكم : 1 / 32 و 326 ؛ شعب الايمان : 5 / 281 ، حديث 6660 ؛ الفردوس بمأثور الخطاب : 3 / 266 ، حديث 4792 ؛ فتح البارى : 10 / 483 ؛ شرح سنن ابن ماجه : 1 / 105 ، حديث 1416 ؛ فيض القدير : 4 / 84 و 5 / 11 ؛ سبل السّلام : 4 / 194 ، آمده است : « خون ، مال و ناموس هر مسلمانى بر مسلمان ديگر حرام است » ، و در صحيح بخارى : 1 / 37 حديث ، 67 و ص 52 ، حديث 105 ؛ تفسير قرطبى : 2 / 341 و 4 / 181 و 10 / 187 ؛ صحيح مسلم : 2 / 889 و 2 / 1305 ؛ صحيح ابن حبّان : 9 / 256 ؛ المستدرك على الصّحيحين : 1 / 647 ؛ سنن ترمذى : 4 / 461 ، حديث 2159 و ص 93 ، حديث 1916 ؛ مجمع الزّوائد : 1 / 139 و 3 / 254 ، آمده است : « خون ، مال و عرض شما بر شما حرام است » . جز اينكه امام مالك بهگونهء ذيل در آن باره استدلال مىكند : كمتر اتّفاق مىافتد كه مجرمى به جرم خويش اعتراف كند و يا اينكه در برابر چشم شاهدان مرتكب جرم شود و يا اينكه در حال ارتكاب جرم دستگير شود ، بيشتر جرمها به اين دلايل بدون مجازات مىماند . بنابراين ؛ از طرفى بهخوبى مىدانيم كه شريعت عنايت زيادى به برقرارى نظام اجتماعى و حفظ آن دارد و از سويى مىخواهد به هر وسيلهء ممكن براى هر فردى اين امنيّت باشد كه حقوق خود را بر ملكيّتش ايفا نمايد ، به اين ترتيب ناگزيريم كه به روشهاى اجرايى كمزحمتتر متوسّل شويم ؛ كه متّهم در برابر آن تسليم باشد ، نه آنكه به هر وسيله او را نسبت به كارى كه انجام نداده ، وادار به اعتراف كنيم و به دور از هر جنبهء صحّت ، چه آنكه از روى اجبار اعتراف كرده است ، -