محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

112

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

تطبيقى آن را بيان مىنمايد . ج - اجماع : عقيدهء ما ازهرجهت و در هر موقعيّت اين است كه سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مبدأ الزام‌آور مىباشد .

--> - بيهقى ، 4 / 70 ؛ الصّواعق ، ص 115 و 190 ؛ مجمع الزّوائد ، 9 / 187 . رابعا : درحالىكه بعضى از اصحاب حديث اهل سنّت گريه بر اموات را تحريم كرده‌اند ، به اين دليل كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نهى فرموده است ، به‌طورى كه در صحيح بخارى آمده است ( 2 / 106 ) ، كه اين نهى بر گريه همراه با دروغ و ناله و فرياد بيتابانه ، حمل مىشود . ابن قدامه در كتاب المغنى ، 2 / 411 ، نقل مىكند : اهل خانه وقتى كه داد و فرياد و بيتابى مىكنند ، ملك الموت كنار در خانه مىايستد و مىگويد : « اگر بر من فرياد مىزنيد كه من مأمورم و اگر بر مرده‌تان مىناليد كه او دفن شده است و اگر بر پروردگارتان است كه واى و فرياد بر شما كه من بارها و بارها ميان شما برمىگردم . » خامسا : نقل كرده‌اند ، وقتى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، از جنگ احد به مدينه برمىگشت ، صداى ناله و گريه از هر خانه‌اى كه كشته‌اى داشتند ، مىشنيد ، ولى از خانهء عمويش حمزه صدايى نشنيد ، فرمود : « امّا حمزه گريه‌كنندگانى ندارد . » ، به اهل مدينه دستور دادند كه بر مرده‌اى نگريند ، مگر اين‌كه اوّل براى حمزه گريه كنند ، مردم براى حمزه نوحه‌سرايى مىكردند و مىگريستند و تا امروز ادامه مىدهند » . ر . ك : اسد الغابة و الطبقات الكبرى ، 2 / 44 ؛ السّيرة النّبويه ابن هشام ، 3 / 104 ؛ الكامل فى التاريخ ، 2 / 113 ؛ مجمع الزّوائد ، 6 / 120 ؛ وسائل الشّيعه ، 2 / 922 ؛ السّيرة الحلبيّة ، 2 / 246 ؛ الإمتاع مقريزى ، ص 154 ؛ المصنّف ابن ابى شيبه ، ج 6 و 12 ؛ كنز العمّال ، 6 / 223 و 13 / 112 . بنابراين اين حديث به سه طريق از صحابه نقل شده است ، ولى عايشه آن را با تمسّك به آنچه در حافظه داشت و به عموم قرآن ، مردود شمرده است . درصدد جواز يا حرمت گريه براى اموات نيستيم ، ولى به خوانندهء محترم فرصت تفكّر را مىدهيم تا با مراجعه به منابع ذيل - براى نمونه - دريابد كه بىحدّ و بىحساب گريه از زمان آدم بر پسرش هابيل تا امروز ادامه دارد ، چون سنّتى طبيعى است : ر . ك : العرائس ثعالبى ، ص 64 ، چاپ بمبئى و ص 130 و 155 ؛ الطبقات الكبرى ابن سعد ، 1 / 123 و 2 / 60 ، چاپ دوم ، بيروت ؛ فرائد السّمطين ، 1 / 152 ، حديث 114 و 2 / 34 ، حديث 271 ؛ و المصنّف ابن ابى شيبه ، ج 6 و 12 ؛ كنز العمّال ، 13 / 112 ، چاپ دوم و 15 / 146 و 6 / 223 چاپ اوّل ، تاريخ دمشق ، 2 / 229 ، حديث 367 و 327 و 831 ؛ مجمع الزّوائد ، 9 / 118 و 179 و 189 ؛ الفضائل احمد بن حنبل ، حديث 231 ؛ المستدرك حاكم ، 3 / 139 و 4 / 464 ؛ تاريخ بغداد ، 12 / 398 و 7 / 279 ؛ المناقب خوارزمى ، ص 26 ، ينابيع المودّة ، ص 53 و 135 ؛ سنن بيهقى ، 4 / 70 ؛ سنن ابن ماجه ، 2 / 518 ؛ ذخائر العقبى ، ص 119 و 147 و 148 ؛ دلائل النّبوة بيهقى ، در شرح حال امام حسين عليه السّلام به نقل از تاريخ دمشق ، حديث 622 و 612 - 614 و 626 - 630 ؛ المعجم الكبير طبرانى ، بخش زندگانى امام حسين عليه السّلام ، ص 122 ، حديث 45 و 48 و 95 ؛ كفاية الطّالب ، ص 279 ؛ أعلام النّبوة ماوردى ، ص 83 باب 12 ، نظم درر السّمطين ، ص 215 ؛ البداية و النهاية ابن كثير ، 6 / 230 و 8 / 199 ؛ الرّوض النّضير ، 1 / 89 و 92 ، 93 و 3 / 24 ؛ مروج الذّهب ، 2 / 298 ؛ اسد الغابة ، 1 / 208 ؛ معراج الوصول زرندى ؛ حلية الاولياء ، 3 / 135 ؛ الرّياض النضّرة 2 / 54 ، چاپ اوّل .