الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني (مترجم: آرمين)
15
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى)
قرآن از ديدگاه اصوليان ، فقها و عالمان زبان گرچه سخن به درازا كشيد ، اما از آنجا كه موضوع بحث دقيق و خطير است ، نبايد اين تفصيل موجب ملال خاطر خواننده گردد . همان گونه كه وعده داده بوديم ، در اينجا به تبيين معنى قرآن ، از آن حيث كه مجموعه الفاظى است از اول سورهء فاتحه تا انتهاى سورهء ناس ، مىپردازيم . قبلا اشاره شد كه قرآن به اين معنا موضوع بحث اصوليان ، فقها ، و عالمان زبان است ، و متكلمان نيز در برخى از مباحث خود به اين معنا نظر دارند . اما همهء آنها كه اين معنا را براى قرآن برگزيدهاند ، تعريف يكسانى از آن به دست ندادهاند . برخى در تعريف ، با ذكر همه ويژگيهاى قرآن به اطناب و تفصيل گراييدهاند ؛ برخى ديگر به ايجاز و اختصار روى آوردهاند ؛ و گروهى نيز طريق اعتدال پيشه ساختهاند . بنا بر تعريف گروه اول ، قرآن عبارت است از : « كلام اعجاز آفرين نازلشده بر پيامبر ( ص ) كه در مصاحف نوشته شده و به تواتر نقل شده و تلاوت آن عبادت است . » همان گونه كه ملاحظه مىشود اين تعريف ويژگىهاى اعجاز ، تنزيل بر پيامبر ( ص ) ، مكتوب بودن در مصاحف ، تواتر در نقل و عبادت بودن قرائت آن را به عنوان برجستهترين خصوصيات قرآن در خود جمع آورده است . هرچند قرآن به صفات و خصوصيات ديگرى نيز ممتاز است . ناگفته نماند كه اگر در اين تعريف به ذكر برخى از اين اوصاف نيز اكتفا مىشد باز تعريف جامع و مانع بود ؛ اما از آنجا كه مقام تعريف مقام بيان و روشنگرى است و اطناب
--> الهى موجه است و به نص قرآن كريم ، كلام الهى حتى بر امور تكوينى مانند عيسى بن مريم ( ع ) و ساير پديدههاى هستى اطلاق مىشود ، اما اين اطلاق از باب مجاز و توسع در معناى كلام است . به عقيدهء حكيمان و عالمان شيعى همچنان كه كلام مسموع الهى به معناى ايجاد اصوات و حروف و الفاظ است ، عالم هستى نيز از آن جهت كه مخلوق خداوند است كلام تكوينى الهى ناميده شده است ( تفسير الميزان ، ج 2 : 324 ) بنابراين ، از نظر ايشان بازگشت كلام الهى به صفت علم يا اراده خداوند است و عقيدهء معتزله از اين حيث صحيح و كلام نفسى به معنايى كه اشعريان معتقدند موهوم و بىاساس است . علاوه بر مطالبى كه مطرح شد مرحوم آيت اللّه خويى در كتاب البيان فى تفسير القرآن بحث مبسوطى دربارهء كلام نفسى دارد . طالبان اطلاعات بيشتر در اين زمينه را به كتاب مذكور ، فصل حدوث القرآن و قدمه ، ص 406 - 411 ، ارجاع مىدهيم .