الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني (مترجم: آرمين)
8
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى)
بنا بر تعريف دوم ، علم عبارت است از ادراك معارفى كه ذكر شد و بنا بر تعريف سوم علم عبارت است از ملكهء استنباط ( استحصال ) ، يعنى صفت يا نيرويى كه به وسيلهء آن معارف پيشين استنباط مىشود . يا علم عبارت است از ملكهء حضور ذهن ( استحضار ) ، يعنى صفت يا نيرويى كه معارف كسبشده را عند اللزوم حاضر مىسازد . « 1 » به هر حال ، تعريف اول مناسبتر و معقولتر از دو تعريف ديگر است ، زيرا آنچه از عبارات متعارف نظير علمى از علوم را فرا گرفتم يا موضوع اين علم فلان است ، به ذهن متبادر مىشود ، همين معنا از علم است ، و تبادر - چنانكه گفتهاند - نشانهء حقيقت است . اين همان تعريف مورد نظر ما از لفظ علم در اصطلاح « علوم قرآن » است . 2 . قرآن : قرآن در لغت ، مصدر و به معنى خواندن است . نظير آنچه در اين آيهء شريفه آمده است : « إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ . فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ » « 2 » . سپس اين واژه از معناى مصدرى خود خارج و از باب اطلاق مصدر بر معناى مفعولى به صيغهء اسم به كار رفته است ، براى كلام اعجازگر خداوند كه بر پيامبر ( ص ) نازل گرديده است . اين نظرى است كه ما با استناد به كاربرد واژهء قرآن در زبان و قوانين اشتقاق برگزيدهايم . لحيانى « 3 » و جماعتى از عالمان زبان نيز همين قول را پذيرفتهاند . اما اقوالى نظير اينكه قرآن صفتى است مشتق از قرء ، به معنى جمع كردن ، يا مشتق از قراين ( جمع قرينه ) ، يا مشتق از قرنت الشى بالشى ( چيزى را به چيزى بستم ) ، و يا اينكه قرآن واژهيى است غير مهموز كه در ابتدا به عنوان اسمى علم براى كلام خداوند وضع شده و از لفظى مشتق نشده و همواره با الف و لام استعمال مىگردد ، همگى فاقد وجهى معقول است ؛ و توجيه بعضى از آنها بدون تكلف و دور شدن از قواعد اشتقاق و موارد استعمال امكانپذير نيست . بنا بر نظرى كه ما پذيرفتهايم ، واژهء قرآن مهموز است ؛ و بعضا همزهء آن به دليل
--> ( 1 ) . استحصال و استحضار ، دو اصطلاح اصولى هستند و در مبحث شرايط فقيه از آنها سخن به ميان مىآيد . ملكهء استحصال يعنى قدرت استنباط حكم ، از شرايط فقيه است . اما ملكهء استحضار يعنى حضور ذهن ، از شرايط فقيه به شمار نمىآيد . ( 2 ) . « همانا فراهم آوردن و خواندن آن بر ماست . پس چون آن را بخوانيم ( به زبان جبرئيل ) خواندنش را پيروى كن . » ( قيامت : 17 و 18 ) ( 3 ) . علىّ بن حازم ( حسن ) يا علىّ بن مبارك لحيانى ، اديب ، لغوى . قارى . وى كتابى در نوادر داشته است . ( معجم المؤلفين ، عمر رضا كحالة ، 7 : 56 ، دار احياء التراث ، بيروت )