محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

94

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

نبريد ، زيرا قدرت خدا ، مانع اين امر شده و آن را از كار انداخته است . اسماعيل متوجه پدر گشت و گفت : پدر جان مرا به صورت روى زمين بخوابان ، زيرا موقعى كه به صورت من نگاه مىكنى ، رحم و شفقت و مهر پدرى تو مانع اجراى دستور خدا مىگردد . ابراهيم عليه السّلام ، فرزند خود را به صورت روى زمين خواباند و كارد را پشت گردن او گذاشت ولى باز تيغ كارگر نيفتاد و رگهاى گردن اسماعيل بريده نشد و ابراهيم را مبهوت ساخت . اين حادثه براى ابراهيم گران آمد كه مبادا اجراى فرمان خدا به تأخير بيفتد و از خدا خواست كه راه گريزى از اين مشكل پيش پايش بگذارد . پروردگار بر ضعف ابراهيم ترحم و خواستهء او را اجابت كرد و اندوه او را بر طرف ساخت . سپس خطاب آمد ، اى ابراهيم ! « آنچه كه در رؤيا از تو خواسته بوديم انجام دادى و اخلاص و تسليم خود را ثابت كردى و ما بدين طريق نيكوكاران را پاداش مىدهيم . » « 1 » اسماعيل و ابراهيم عليهما السّلام از پيروزى خود ، شاد و از نجات خويش خرسند گشتند . خداى را ستايش كردند كه بلا را از آنان بر طرف ساخته و اندوهشان را زدوده است . اسماعيل و ابراهيم اجر و پاداش اطاعت خود را به بهترين وجه دريافتند و پس از اين امتحان ، روحشان اطمينان و ايمانشان ثبات بيشترى يافت و در يقين خود راسخ‌تر شدند ، زيرا اين حادثه امتحان آشكارى بود . خدا اسماعيل را با ذبح قربانى بازخريد و آن را فديه او نمود ، ابراهيم چون آن حيوان را نزد خود ديد متوجه آن گشت و با همان كاردى كه گلوى اسماعيل را نبريده بود به طرف فديه اسماعيل حركت كرد و بر گلوى قربانى كشيد و بىدرنگ آن را ذبح كرد و زمين را از خون آن رنگين ساخت و بدين وسيله فديه اسماعيل انجام يافت و خونش محفوظ ماند . از آن روز سنت قربانى دستور واجبى براى مسلمانان شد و همه ساله حاجيان به ياد ذبح اسماعيل عليه السّلام و تجليل از گذشت و فداكارى او ، قربانى مىكنند .

--> ( 1 ) . سوره الصافات ، آيه : 104 « يا إِبْراهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا . . . »