محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)
85
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)
ساره را به كاخ سلطنتى مصر بردند و با بهترين لباسها و زيورها آراستند ولى ساره اعتنايى به زر و زيور درخشان ندارد ، توجهى به اين لباسهاى فاخر و فريبنده نمىكند ، ناز و نعمتى كه او را فراگرفته مورد توجه او نيست ، جاه و جلال و زندگى شاهانه را ناديده گرفته و با رد تمام اين مظاهر دنيوى ، وفادارى نسبت به همسر خود را از ياد نبرده است و حفظ دين خويش را به فراموشى نسپرده است . فكر همسر و غم و اندوه جدايى چنان بر ساره مستولى گشت كه او را گوشهنشين و منزوى ساخت . آنگاه كه پادشاه مصر وارد اطاق ساره شد ، او را در ناراحتى و اندوه يافت ، لذا تصميم گرفت از حزنش بكاهد و وحشت او را تسكين دهد و او را با خود مأنوس سازد ولى ساره با ناراحتى خود را كنار كشيد و اظهار تنفر نمود . حاكم مصر ناچار با شرمندگى از ساره روى برتافت و پريشانى و آشفتگى شديدى در خود احساس كرد . اما بار ديگر اراده كرد نزديك ساره گردد ولى باز اضطراب و آشفتگى او را از حركت بازداشت بار سوم اراده كرد قدمى به سوى ساره بردارد ولى باز اضطراب و پريشانى در وى ظاهر گشت و در خود ترسى از ساره احساس نمود و ناچار به بستر خويش پناه برد و به استراحت پرداخت تا شايد اين ترس و اضطراب از او زايل شود . او در عالم رويا بر حقيقت امر آگاه شد و فهميد كه ساره شوهر دارد و بايد او را آزاد و به حال خود واگذارد و از تعدى و تجاوز خود دست بردارد . آنگاه كه زمامدار مصر از خواب برخواست ، ديد كه چارهاى جز آزادى ساره ندارد ، لذا هاجر را براى خدمتگزارى ساره به او بخشيد و او را تسليم شوهرش ساخت . راستى آيا مصيبتى شديدتر و محنتى سختتر از اين قابل تصور است ؟ ! مرد غريبى براى طلب روزى خويش به سرزمينى كوچ كند ولى همسر او را بربايند و ميان ايشان جدايى افكنند ، ولى ابراهيم خاطرى مطمئن داشت ، زيرا آن خدايى كه او را از گزند شعله آتش نجات داده ، همسرش را نيز از لكه ننگ محفوظ مىدارد و از تعدى و تجاوز نجاتش مىبخشد .