محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)
75
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)
چشمان اين قوم از ديدن حقايق كور و گوشهايشان براى شنيدن سخن حق سنگين است و قلبهايشان در پس حجاب جهالت قرار گرفته و حقايق را درك نمىكنند . آنگاه كه مغلوب برهان ابراهيم شدند و ترسيدند وضع آنان مفتضح گردد و ديگر سخنى بر ايشان باقى نماند ، از بحث و مناظره دست كشيدند و به زور متوسل شدند تا شكست منطق خود را بپوشانند و باطل خويش را حفظ نمايند ، لذا گفتند : « ابراهيم را بسوزانيد و اگر اهل عمل هستيد ، خدايان خود را يارى نمائيد ! » « 1 » ابراهيم عليه السّلام در خرمن آتش « * » قوم نمرود تصميم گرفتند ابراهيم را به جرم توحيد و يكتاپرستى و دشمنى با بتها به آتش قهر خود بسوزانند . اعلان توحيد و يكتاپرستى و دعوت علنى مردم به سوى چنين خدايى ، خواب راحت را از ياغيان مىگرفت و صفاى زندگى آنان را به كدورت مىكشاند . زيرا با دعوت يكتاپرستى ، مردم از اسارت و بندگى ستمگران نجات مىيافتند و پوچى اعتقاد آنها برملا مىشد و مردم از همراهى ظالمان و درافتادن به دام آنها خوددارى مىكردند و درصدد دفع شر غارتگران بيت المال ، برمىآمدند و بدون ترديد اين انقلاب فكرى مردم به رهبرى ابراهيم عليه السّلام ، قدرت ستمگران را نابود مىساخت و از ياغيگرى آنان جلوگيرى مىكرد . گرچه فكر آتش زدن ابراهيم در روح آنان شعله مىكشيد ولى چطور اين انديشه را عملى سازند ؟ آنان بايد آتشى عظيم به بزرگى كينه دلهايشان روشن سازند و به جان ابراهيم بيفكنند . گرچه شعلهء كوچكى براى سوزاندن تمام شهر كافى است ولى جنون انتقام ، آنها را وادار كرد آتش هولناكى فراهم كنند . پيروان نمرود در هرجا به جمعآورى هيزم پرداختند و اين عمل را موجب تقرب و خدمت به خدايان خود مىدانستند . حتى اهميت اين عمل به جايى رسيده بود كه آن
--> ( 1 ) . سوره انبياء ، آيه : 68 ؛ « حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ » . ( * ) . تا عنوان « خداى تو كيست ؟ » از آيات زير اقتباس شده است . سورهء انبياء ، آيات : 68 تا 73 ؛ سوره صافات ، آيات : 97 تا 99 ؛ سوره عنكبوت ، آيات : 17 و 24 و 25 .