محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)
73
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)
روا داشته ، همانا كه او از ستمكاران است ! » يكى از بتپرستان گفت : ما جوانى به نام ابراهيم مىشناسيم ، او خدايان ما را كوچك مىشمرد و به زشتى آنها را ياد مىكند ، پرستش آنها را جايز نمىداند و اين عمل را سرزنش و بتپرستى را تحقير مىنمايد . يقينا همان ابراهيم بوده كه بر خدايان جسارت كرده و آنها را شكسته است . محاكمه ابراهيم عليه السّلام پس از اينكه مردم بابل فهميدند چه كسى به خدايان آنان اهانت كرده و آنها را درهم شكسته ، تصميم گرفتند كه ابراهيم را به جرم توحيد ، يكتاپرستى و دشمنى با بتها كيفر دهند . كينه قوم بالا گرفت و اعلام كردند ، دشمن خدايان را از ميان مردم عبور دهيد تا آنها شاهد اعتراف او باشند و مجازات او را به چشم خود ببينند ! بدنبال اعلام خبر بازداشت و محاكمه ابراهيم ، مردم در ميدانى وسيع گرد آمدند و اين اجتماع ، آرزويى بود كه ابراهيم مدتها در سر خود مىپروراند و منتظر بود تا مردم را در يك محيط مناسب ببيند و براى آنان دلايل خود را اقامه كند و بىارزشى اعتقاد آنان و عجز و زبونى بتها را با برهان ثابت كند . مردم بتدريج به سوى ميدان محاكمه رهسپار و هر لحظه بر جمعيت آنان افزوده مىشد . همه مىخواستند از ابراهيم تقاص بگيرند ، و مايل بودند كيفر او را مشاهده كنند و عذاب او را ناظر باشند تا به اين وسيله جنون انتقام و كينهء دلهاى خود را تسكين دهند . ابراهيم را با دستهاى بسته وارد اين جمع كينهتوز كردند و محاكمه او را در مقابل مردمى كه در آتش غيظ و انتقام مىسوختند آغاز نمودند ، ابتدا از وى پرسيدند : آيا تو اين اهانت را در حق خدايان ما روا داشتهاى ؟ اكنون فرصتى بدست آمده كه ابراهيم عليه السّلام به آرزو و هدف چندين سالهء خويش نايل گردد . لذا حاضرين در دادگاه خود را در بحث و استدلال ، به جايى كشاند تا با اسلوب حكيمانهء خود آنان را متوجه نادرستى اعتقادشان كند تا از پرستش بتها دست بردارند