محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)
62
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)
كه بيدادگرى را پيشه خود ساخته بود آنگاه كه او خود را غرق در نعمت ديد و مغرور قدرت و تسلط خود بر مردم شد و جهل و نادانى قوم خويش را دريافت و آنگاه كه به كوردلى مردم سرزمين خود پى برد ، زمينه را براى ادعاى خدايى مساعد ديد و مدعى خدايى شد و مردم را به پرستش خود دعوت نمود ! چرا نمرود قوم را به پرستش و عبادت خود دعوت نكند ؟ چرا آنان را به تواضع و تعظيم خويش ناگزير نسازد ؟ نمرود مىديد كه جهل و نادانى آشكار ، و عقايد فاسد رايج گشته است و قوم او در گمراهى آشكار بسر مىبرند و همين عوامل زمينه ادعاى خدايى او را فراهم كرد . مگر اين مردم سنگهاى تيره و بىشعور و مجسمههاى توخالى كه قادر به شنيدن و ديدن و مالك نفع و ضررى نيستند را پرستش نمىكنند ؟ نمرود كه حرف مىزند ، فكر مىكند ، درك و شعور دارد و به مردم خير مىرساند ، نيازهاى آنان را بر طرف مىسازد ، مىتواند فقيرشان را غنى و عزيزانشان را ذليل سازد . او در ميان اين مردم قدرتمند و بر آنان حاكم است . آيا با اين همه امتيازات ، برتر از مجسمهها نيست و نبايد ادعاى خدايى كند ؟ ! در اين محيط فاسد و در شهر فدام آرام از مملكت بابل بود كه ابراهيم متولد شد . خدا او را حمايت و به راه حق هدايت كرد . ابراهيم با فكر صحيح و روشن خود و با الهام از نور وحى الهى ، به وحدانيت خدا پى برد . همان پروردگار يكتا ، حاكم بر همه موجودات كه جهان تحت سلطه و سيطره او است . ابراهيم عليه السّلام دريافت اين بتها و مجسمههايى كه مردم آنها را مىتراشند و مىپرستند ، در پيشگاه خدا ارزشى ندارند . به همين جهت تصميم گرفت بتدريج دعوت به سوى خداى يكتا را آغاز كند و قوم خود را از پرتگاه شرك و لجنزار مفاسد نجات بخشد .