محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)
52
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)
عقل برگزيدهتر از ايشان بود ، بر آنان مبعوث كرد . صالح قوم خود را به توحيد و به عبادت خداى يكتا دعوت كرد و در جهت ارشاد آنان چنين خاطر نشان كرد : خداى يكتا شما را از خاك خلق كرده و بوسيله شما زمين را آباد ساخته است و شما را روى زمين جاى داده و نماينده خويش ساخته است و آشكار و نهان نعمتهاى خود را بر شما جارى كرده است . سپس آنان را دعوت كرد كه بتپرستى را كنار بگذارند و خداى يكتا را ستايش كنند ، زيرا بت مالك نفع و ضررى نيست و شما در هر چيز محتاج به خداى يكتا هستيد . صالح عليه السّلام ارتباط خويشاوندى و قرابت خود را با آنان ، خاطرنشان كرد و گفت : شما ، قوم و فرزندان قبيله من هستيد و من خير و مصلحت شما را مىخواهم و نيت سوئى در دل ندارم ، سپس صالح از آنان خواست از خدا طلب آمرزش كنند و از گناهانى كه مرتكب شدهاند توبه كنند ، زيرا خدا به آنكس كه او را بخواند نزديك است و درخواست سائلين را پاسخ ميدهد و هركس به سوى او بازگردد اجابتش مىكند و توبه او را مىپذيرد . صالح عليه السّلام سخنان خود را به صراحت بيان كرد ولى گوش قوم بر اين بيانات بسته بود و دلهاى آنان در پرده و حجاب نخوت قرار گرفته بود و چشمهايشان در رؤيت آيات خدا ناتوان شده بود ، لذا رسالت صالح را منكر شدند ، دعوت او را به باد تمسخر گرفتند و رسالت او را از حق به دور و بعيد شمردند . سپس او را سرزنش كردند و گفتند : صالحى كه از عقل سرشار و رأيى صائب برخوردار است غير ممكن است كه اين دعوت و كلمات نوظهور از او صادر شده باشد ! مخالفين صالح او را مخاطب قرار داده گفتند : اى صالح ما پيش از اين تو را روشنفكر و صاحبنظر ميدانستيم ، آثار خير از سيماى تو هويدا و علائم رشد اجتماعى و فكرى در تو نمودار بود . ما تو را براى مقابله با حوادث احتمالى روز مبادا ذخيره مىدانستيم تا ظلمت اين حوادث با نور عقل تو روشن و مشكلات ما با رأى صحيح تو مرتفع شود . ولى افسوس كه اكنون به هذيانگويى افتادهاى و حرفهاى بيهوده مىزنى ! اين چه