محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

41

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

دريا برايشان كفن مىدوخت . آنان با مرگ مبارزه مىكردند درحالىكه مرگ بر آنان پيروز و غالب مىگشت ، تلاش كردند بر موجها سوار شوند ، درحالىكه موج آنها را به زير مىكشيد تا بالاخره مخالفين نوح همانند خاطراتى كه در قلب انسان مخفى است ، در ميان امواج آب ناپديد شدند ! فرزند نااهل و امّا پسر نوح كه جهالت بر او غالب گشته بود ، از پدر كناره‌گيرى كرد و از دين او منحرف شد . او اكنون در ميان امواج خروشان دريا با مرگ دست و پنجه نرم مىكند و بدنبال وسيله‌اى مىگردد كه خود را نجات دهد و يا خود را به تپه يا كوهى برساند تا سبب نجاتش گردد . نوح از عرشه كشتى فرزند خود كنعان را ديد كه در خطر است و دريافت كه مرگ او نزديك مىشود و لحظاتى ديگر در دل امواج محو خواهد شد . نوح عليه السّلام با مشاهدهء اين منظره دلش سوخت ، رحم در دلش ظاهر گشت و عواطف پدرى موجب شد كه فرزندش را صدا بزند ، باشد كه اين ندا به گوش جان او برسد و ايمان را در قلب او به جنبش درآورد و به نوح بگرايد و يا آثار درك حق در او ظاهر گردد و تسليم دعوت پدر شود . نوح فرياد زد : پسرم از قضا و قدر خداوند به كجا فرار مىكنى ؟ هرجا كه باشى از قضا و قدر او گريزى نيست . با ايمان به سوى كشتى بشتاب و تنهايى خود را با پيوستن به بستگان خود بر طرف ساز ! خويشتن را از آب نجات ده ! « فرزندم بر كشتى ما سوار شو و با كافران همراه مباش ! » « 1 » كنعان تحت تأثير سخنان نوح قرار نگرفت و از روى كبر و جهل ، نصيحت پدر را نپذيرفت و فكر كرد كه مىتواند از اين عذاب خود را نجات بخشد و از قضاى پروردگار فرار كند ، لذا گفت : مرا رها كن « به زودى بالاى كوه مىروم ، كوه مرا از آب نجات مىبخشد ! » « 2 » نوح عليه السّلام كه از شدت غم و غصه بغض گلويش را گرفته بود خطاب به فرزندش گفت :

--> ( 1 ) . سوره هود ، آيه : 42 « يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ . . . » ( 2 ) . سوره هود ، آيه : 43 « سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ . . . »