محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

37

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

بالاتر ، اگر خدا اراده كرده بود رسولى نزد ما بفرستد ، فرشته‌اى مىفرستاد تا به حرف او گوش كنيم و دعوت او را بپذيريم . راستى اى نوح ! اين اراذل و اوباش و صاحبان مشاغل پست و بىارزش كه اطراف تو را گرفته‌اند ، كيستند ؟ ! اينها بدون فكر و تدبير گرد تو را گرفته‌اند ، اگر دعوت تو صحيح و حرف تو حق بود ، ما كه عاقل و زيرك و داراى ذهنى شفاف و فكرى روشن هستيم ، زودتر به تو ايمان آورده و دعوت تو را پذيرفته بوديم . مخالفين نوح غرق درياى عناد و دشمنى بودند و با لجاجت به نبرد با او پرداختند و به نوح گفتند : تو و پيروانت بر ما هيچگونه فضيلتى نداريد ، نه در عقل و زيركى و نه در عاقبت‌انديشى و رعايت مصالح . نه تنها در اين امور بر ما برترى نداريد بلكه ما گمان مىكنيم كه تو و يارانت دروغگو باشيد . برخورد گستاخانه اين عده كاسهء صبر و حلم نوح را درهم نشكست و روش عاقلانه و هميشگى او تغيير نكرد و گفت : به من بگوييد : اگر دليلى و شاهدى از طرف پروردگار براى صحت ادعاى خود آورده بودم و رحمت و فضل پروردگار شامل حالم شده باشد ، ولى شما آن را نبينيد و يا چشم بصيرت خود را ببنديد و بخواهيد آفتاب را با گل بپوشانيد و يا نور ستارگان را با دست خود مستور داريد آيا من مىتوانم شما را مجبور سازم و به سمت پذيرش حق و ايمان سوق دهم ؟ ! مخالفين نوح خطاب به پيغمبر خدا نموده و گفتند : اگر منظور تو ايمان و هدايت ماست و حمايت و يارى ما را مىخواهى ، بايد اين اوباش بىسروپا را كه به تو اعتقاد پيدا كرده‌اند از خود برانى ، زيرا ما نمىتوانيم با آنان همدوش شويم و يا به روش آنان زندگى كنيم ، و يا در عقايد خويش با آنان همسو باشيم . راستى چگونه ممكن است كه ما دعوت دينى را كه وضيع و شريف و پادشاه و گدا را با يك چشم مىبيند ، بپذيريم ؟ ! نوح عليه السّلام به مخالفين خود گفت : دعوت من همگانى است و شامل حال عموم مردم مىگردد . در اين دعوت عاقل و سفيه ، مشهور و گمنام ، ثروتمند و فقير و رئيس و مرئوس يكسان و مانند يكديگرند .