محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)
31
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)
اولين قربانى شهوت از آنجا كه حرص و طمع ريشهء غرايض انسانى است ، هركس خواهش نفس را لگام زند و سركشى آن را درهم شكند و عقل خود را بر هواى نفس خويش مسلط گرداند از گروهى است كه در دنيا و آخرت ، پيروز و رستگار و محترمند ولى آنكس كه ميل دل خويش را آزاد گذارد و زمام هواى نفس خويش را از دست عقل بگيرد و به حرص بسپارد ، جزء كسانى است كه در ضرر و خسرانند و سعى آنان در دنيا بىفايده است درحالىكه گمان مىكنند كار خوبى انجام ميدهند . در صورتى كه اين حوادث ، محك انسان و وسيله امتحان نسل بشر در روى زمين است . چون آدم فرمان الهى را به دو فرزند خويش ابلاغ كرد ، اميدوار بود كه از فرمان و ارشاد او پيروى كنند . اما قابيل عصبانى شد و تسليم حكم الهى و پدرش نگشت ، زيرا خواهر توأم هابيل از نظر جمال و زيبايى به توأم قابيل نمىرسيد ، لذا قابيل حسادت ورزيد و به اين تصميم راضى نشد و تمايل داشت كه همزاد خويش از آن وى گردد و از آن برادرش نباشد ، زيرا خود را براى همسرى توام خويش شايستهتر مىديد . چه مىتوان كرد ؟ هميشه زيبايى اندام ، طوفانى بوده كه غبار شهوت را در چشم عقل افشانده و با روح انسان در نبرد بوده و گاهى بشريت را به دام مرگ و هلاكت ، بىآبرويى و رسوايى كشانده است . بارى ، مسئله زيبايى سبب اختلاف و جدايى دو برادر شد و يكى از دو برادر از فرمان پدر سر برتافت و حكم پدر را نقض كرد و از زير بار دستور او شانه خالى نمود . با نافرمانى پسر ، گويا طوفانى سهمگين بر پيكر آدم وزيد ، زيرا وى تاكنون چنين حادثهاى را پيشبينى نكرده و گرفتار آن نشده بود و در فكر اين بود كه چگونه به ميل دو فرزند خود رفتار كند و صلح و امنيت را بين آنان بر قرار نمايد ، تا اينكه خداى تعالى بوسيله وحى راهى پيش پاى او گذاشت . آدم عليه السّلام برحسب ارشاد و هدايت الهى از دو فرزندش خواست تا براى خدا از بهترين محصول خود قربانى كنند و قربانى هركس كه قبول شد ، سزاوارتر است به آنچه ميل دارد و اراده مىنمايد . هابيل چوپان يك شتر نر ، از ميان حيوانات خود براى قربانى حاضر ساخت و قابيل مقدارى از محصول كشاورزى خود ( گندم نامرغوب )