محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

131

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

و اشد ما لقيت من ألم الجوى * قرب الجيب و ما اليه وصول كالعيس فى البيداء يقتلها الظماء * و الماء فوق ظهورها محمول « 1 » مكر زليخا در جلب توجه يوسف عليه السّلام آنگاه كه آتش عشق در جان زليخا مشتعل شد و جسم او را رنجور ساخت ، انديشيد كه هواى نفس خويش را پاسخ گويد و با لباس فريب ، يوسف را به سمت خود جذب كند ولى درعين‌حال خود را ذليل و خوار نسازد و از تخت جلال فرود نيايد ، لذا دامهاى حليه را بر سر راه يوسف گسترد و با دلبرى و طنازى خود را بر يوسف عرضه داشت . شايد روح او را تسخير كند و هوا و هوس را در مغزش شعله‌ور سازد . گرچه زليخا با ايما و اشاره به فريب يوسف همت گماشت ولى يوسف از اشاره‌ها و كنايات وى چشم پوشيد و از زيبايىاندام و گرمى بازار جمال او صرف‌نظر كرد ، زيرا شخصيت يوسف شرف ، تقوى و پاكدامنى را از نياكان خود به ارث برده ، ميل به حرام نمىكند و متوجه گناه و معصيت نمىشود . از طرفى عزيز مصر همواره كرامت يوسف را پاس و او را محترم مىداشت و با عزت با او رفتار مىكرد و او را امين منزل خويش مىدانست و يوسف عليه السّلام نمىتواند در چنين منزلى به او خيانت كند و با بىعفتى به همسر او نگاه كند . اما بىاعتنايى يوسف ، آتش هواى نفس زن را دامن مىزد و اعراض او ، عشق سوزانش را شعله‌ورتر مىساخت و ناچار آنچه با اشاره طلب مىكرد اين‌بار با بيانى صريح و آشكار طلبيد ، براى رسيدن به مقصود جرأت بيشترى پيدا كرد و قهر يوسف ، صبر و شكيبايى او را يكباره ربود و بىاعتنايى و نافرمانى يوسف براى او غير قابل تحمل شد . زليخا تصميم خود را گرفت و خويشتن را براى مقصودى كه داشت آماده ساخت . او براى وصول به هدف نفسانى ، خود را از اوج عزت به زير آورد و لباس نياز و تضرع

--> ( 1 ) . شديدترين دردى كه من از عشق مىبرم ، نزديك بودن محبوب و دسترسى نداشتن به او است . * مانند شتر خاكسترى رنگى كه در بيابان از تشنگى جان مىدهد درحالىكه آب بر دوش خود حمل مىكند .