محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)
120
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)
سعادتى كه من براى تو اميد و آرزوى آن را داشتم ، در اين خواب آشكار است . فرزندم ! اين خواب بشارتى است به آن امتيازات علمى كه از طرف خداوند به تو عنايت مىشود ؛ نشانهاى است از نعمتى كه خدا همانند پدرانت ابراهيم و اسحاق به تو ارزانى خواهد داشت و از آن نعمتها تو را نيز بهرهمند خواهد ساخت ، ولى اين خواب را براى برادرانت نقل نكن ، زيرا تو حسادت آنان را از امتيازاتى كه به تو و برادرت بنيامين دادهام ، ديدهاى و ناراحتى ايشان را از احترام خاصى كه به شما مىگذارم مشاهده كردهاى ! برادرانت اكنون دربارهء شما باهم آهسته سخن مىگويند ولى ضررشان براى شما بيش از كنايه و طعنه نيست ، ولى اگر خواب خود را براى آنان نقل كنى ممكن است كه آتش كينهء آنان شعلهور و خشم درونى ايشان آشكار شود و نقشهء خطرناكى براى تو و برادرت طرح كنند ، آنگاه دامهاى مكر خود را مىگسترانند تا شما را به دام اندازند و بىترديد شيطان نيز به كمكشان مىشتابد و تصميم آنان را در اين امر تأييد و تقويت مىنمايد . يوسف در آن هنگام جوانى نوخاسته و نورانى و خوشسيما بود و اندامى موزون و دلربا داشت ، راحيل مادر او درگذشته است « 1 » و يوسف عليه السّلام و بنيامين را در سنين هجده سالگى كه نياز فراوانى به قلب مهربان و سينهء رئوف مادر دارند ، تنها گذاشته و در زير خاك آرميده است . از اين جهت كه مادر اين دو فرزند در قيد حيات نيست ، يعقوب عليه السّلام آن دو را نسبت به ديگر فرزندان بيشتر دوست داشته و مورد شفقت و مهربانى خاص خود قرار مىدهد و اين خواب صادق به شدت دوستى و علاقه يعقوب افزود . اين تشديد محبت يعقوب ، از نظر برادران يوسف و بنيامين مخفى نماند و با آنهمه كتمان محبت مضاعف و اظهار دوستى مساوى بين برادران ، باز حقيقت روشن گشت و به قول شاعر :
--> ( 1 ) . بعضى گفتهاند كه ظاهر قرآن ( و رفع ابويه على العرش ) در آخر داستان يوسف كه صريحا مىگويد پدر و مادر يوسف روى تخت سلطنتى او رفتند دليل بر اين است كه مادر يوسف فوت نكرده بوده ولى بعضى ديگر گفتهاند مقصود از پدر و مادر ، پدر و خالهء او است .