محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)
117
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)
ازدواج وجود نداشت . آنگاه كه مدت كارگرى يعقوب ( هفت سال ) به پايان رسيد و زمان ازدواج او فرا رسيد ، تصميم گرفت به زندگى خود سروسامانى بدهد لذا از لابان خواست كه به وعده خود وفا كند و شرط خود را انجام دهد . لابان به يعقوب گفت : فرزند عزيزم ، عواطف پدرى و آيين اين شهر اجازه نمىدهد كه دختر كوچك قبل از دختر بزرگ ازدواج كند . اين ليا دختر بزرگم را اگر چه از لحاظ جمال و زيبايى به پاى راحيل نمىرسد ، اما از جهت عقل و هوش همانند او است . در مقابل كارى كه انجام دادهاى او را اختيار كن و مطمئن باش كه او همسر شايستهاى خواهد بود و اگر راحيل را هم مىخواهى بايد هفت سال ديگر چوپانى كنى و مهر ديگرى بپردازى تا از راحيل عزيز و زيبا نيز كامروا شوى . يعقوب عليه السّلام كه پيغمبر شايستهء خدا بود ، نتوانست خواهش دايى خود را رد كند و لطف و احسان او را فراموش كند ، زيرا لابان بود كه قدوم يعقوب را گرامى داشت و او را در احسان و انعام خود غرق ساخت و براى دامادى خويش برگزيد ، لذا شرط لابان را پذيرفت و ابتدا با ليا ازدواج كرد و به كار خود مشغول شد تا هفت سال ديگر به پايان رسيد و سپس با راحيل نيز ازدواج نمود . لابان به هريك از دختران خويش كنيزى داد كه مشغول خدمت دختران خود و حفظ زندگى آنان گردند ولى اين دو خواهر كنيزان خويش را از روى مهربانى و جلب عواطف يعقوب به او بخشيدند . خدا از ليا و راحيل و آن دو كنيز ، دوازده پسر به يعقوب عطا نمود كه اسباط بنى اسرائيل ناميده شدند . « 1 »
--> ( 1 ) . نام دوازده فرزند يعقوب عبارت است از « رابين ، شمعون ، لاوى ، يهودا ، يساكر و زابليون » اين شش پسر از ليا متولد شدند . « يوسف و بنيامين » از راحيل بوجود آمدند و « دان و نفتالى از بلهه كنيز راحيل و « جاد و أشير » كه مادر اين دو زلفه كنيز ليا بود . همهء اين پسرها در « فدان آرام » به دنيا آمدند ، جز بنيامين كه در سرزمين كنعان متولد شد ( البداية و النهايه 1 - 195 ) .