الشيخ الطبرسي (مترجم: شادمهرى)

9

تفسير جوامع الجامع (فارسى)

پيامبر اكرم نقل شده است كه حضرت موسى از شرم و حيا اين حرف را گفت و اگر صبر مىكرد هزار مورد از عجايب را مشاهده مىكرد . « من لدنى » به تخفيف نون نيز قرائت شده است . أَهْلَ قَرْيَةٍ ، نام اين آبادى « انطاكيه » و بعضى گفته‌اند شهر « ايله » و برخى ديگر گفته‌اند روستايى در ساحل دريا به نام ناصره بوده است . فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما ، هيچ كس از اهل آبادى آنها را مهمان نكرد تضييف و اضافه ( تفعيل و افعال ) به يك معناست . از پيغمبر اسلام نقل شده است كه مردم آن آبادى پست و تنگ نظر بودند . و در حديث نقل شده : بدترين آبادى جايى است كه هيچ مهمانى در آن انجام نشود و حقّى به ابن السبيل در آن جا داده نشود « 1 » يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ ، ديوار مشرف به انهدام بود ، در اين عبارت كلمهء يريد براى اشراف و نزديكى ( به سقوط ) استعارة آورده شده چنان كه همّ و عزم ( مراد اراده است ) در دو بيت زير استعاره آورده شده است . يريد الرّمح صدر ابى براء * و يرغب عن دماء ابى عقيل « 2 » ( يريد مفيد اشراف است ) . و حسّان شاعر نيز چنين مىگويد : ان دهرا يكف شملى بجمل * لزمان يهم بالاحسان « 3 » ( يهمّ نيز مفيد اشراف است ) . انقضّ : بسرعت سقوط كرد باب انفعال مطاوعهء قضض است ، بعضى گفته‌اند : افعل است از نقض مثل احمر از حمر .

--> ( 1 ) - شرّ القرى الّتى لا يضاف الضيف فيها و لا يعرف لابن السّبيل حقّه . ( 2 ) - نيزه سينهء ابو براء را اراده مىكند و از حقوق فرزندان عقيل در مىگذرد . ( 3 ) - روزگارى كه تمام وجود مرا به محبوبه‌ام مرتبط ساخته ، روزگارى است كه نزديك شده تا به من احسان كند .