الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
381
تفسير مجمع البيان (فارسى)
شأن نزول اين سوره : مفسّرين اهل سنّت گفتهاند : كه لبيد بن اعصم يهودى سحر كرد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را آن گاه آن را در چاه بنى زريق انداخت ، پس رسول خدا ( ص ) مريض شد ، پس آن حضرت در بين آنكه خوابيده بود دو فرشته نزد او آمدند پس يكى از آنها نزد سر آن حضرت نشست و ديگرى در پيش پاى آن حضرت ، پس به آن حضرت خبر دادند كه آن در چاه ذروان در درون صورتى زير سنگى و جف پوست خوشه خرما و راعوفه سنگى است در ته چاه كه بر آن مىايستد ، پس پيغمبر ( ص ) بيدار شد و حضرت على عليه السلام و زبير و عمّار را فرستاد ، پس آب چاه را كشيدند و آن سنگ را بلند كردند و آن جف و بسته را از آن بيرون آوردند و ديدند در آن شانه راست و در دو دانه از دندانههاى آن شانه يازده گره است كه با سوزن دوخته شده ، پس اين دو سوره نازل شد ، پس هر آيهاى كه مىخواند يكى از اين گرهها باز ميشد و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در خود احساس سبكى و عافيت ميكرد ، پس چون دو سوره مذكوره تمام شد همه گرهها باز ، و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله عافيت كامل پيدا نمود و جبرئيل عليه السلام ميگفت بنام خدا تو را از شر هر چيزى كه آزارت كند از حسود و چشم بدى حفظ ميكنم ، و خدا تو را شفا بخشد . و اهل سنّت اين را از عايشه و ابن عبّاس روايت كردهاند ، و اين درست نيست براى اينكه كسى كه توصيف شود به اينكه سحر شده و جادو گرديده پس مثل آنست كه عقلش زايل شده و ديوانه گشته است و مسلّما خدا امتناع دارد اين را در قول خودش كه فرمود ، ( وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا