الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
361
تفسير مجمع البيان (فارسى)
و امّا كفوا و كفوأ پس اصل آن ضمه است پس تخفيف داشته مثل طنب و طنب و عنق و عنق . لغت : احد : اصلش وحد بوده پس واو قلب بهمزه شده و مثل آنست اناه كه اصلش وناه بوده و آن بر دو قسم است : 1 - اينكه اسم باشد 2 - اينكه صفت باشد پس اسم مثل احد و عشرون كه اراده شود به آن واحد و صفت چنانچه در قول نابغه است . كان رحلى و قد زال النّهار بنا * بذى الجليل على مستأنس وحد شتر من كه روز سپرى شده بود بما در محلّ ذى الجليل و مثل گاو وحشى كه انسانى ببيند و فرار كند رم كرده و فرار نمود ، شاهد اين بيت كلمه وحد است كه به معناى احد و صفت مستأنس است . و همين طور قول ايشان واحد اسم است مانند كاهل و غارب و از آنست قول ايشان واحد اثنان ، ثلاثه ، 1 ، 2 ، 3 و صفت مىباشد چنانچه در قول شاعر است ( فقد رجعوا كحىّ و احدينا ) پس مسلّما برگشتند مانند يك حىّ و يك قبيله ، شاهد اين بيت احد است كه جمع بسته شده و آن صفت است بر أحد أن گفتند احد واحدان تشبيه كردند بسلق و سلقان و مانند آنست قول شاعر : يحمى الصريمه أحد أن الرجال له * صيد و مجترئ بالليل همّاس پاسدارى مىكند زمينى را كه زراعتش را چيده و خرمن كردهاند و يا قطعهاى از نخلستان را يكى از مردانى كه براى اوست شكار و جرئتى در شب و در برابر شير تيز دندان .