الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
338
تفسير مجمع البيان (فارسى)
پس ابو سفيان ( لعنه اللَّه ) گفت اى ابو الفضل اينها كيستند ، گفتم اين رسول خدا ( ص ) است در ميان مهاجرين و انصار پس گفت اى ابو الفضل هر آينه برادر زادهات صبح كرد در حالى كه به پادشاهى بزرگى رسيده گفتم واى بر تو ، اين نبوّت و مقام رسالتست ، پس گفت آرى . و در اين هنگام حكيم بن حزام و بديل بن ورقاء خدمت رسول خدا ( ص ) رسيده و اسلام آورده و با آن حضرت بيعت كردند ، و چون با او بيعت كردند رسول خدا ( ص ) آنها را از جلو نزد قريش فرستاد تا آنها را باسلام دعوت نمايند ، و فرمود كسى كه وارد منزل ابو سفيان كه در بالاى مكّه بود شود در امانست و كسى كه داخل منزل حكيم بن حزام كه در آخر و پائين مكه است شود در امانست و كسى كه دست خود را باز داشته و در منزل خود نشسته و در را روى خود به بندد در امانست . و چون ابو سفيان و حكيم بن حزام از خدمت رسول خدا ( ص ) به قصد مكه بيرون رفتند ، حضرت در دنبال آنها زبير بن عوام را فرستاد و او را امير سواران مهاجرين قرار داد و فرمان داد او را كه پرچمش را در بالاى مكّه در حجون نصب نمايد و به او فرمود حركت نكن از جايت تا بيايم ، آن گاه رسول خدا ( ص ) داخل مكه شد و در حجون خيمه خود را نصب نمود ، و سعد بن عباده را در هنگى و گروهى از انصار در جلوى خويش روانه نمود و خالد ابن وليد را در افرادى كه از قضاعه و بنى سليم اسلام آورده بودند فرستاد و او را فرمان داد كه از پائين مكه وارد و پرچمش را در انتهاى خانهها بكوبد ، و تمام ايشان را امر فرمود كه دست نگه دارند و جنگ نكنند مگر آنكه با آنها مقاتله نمايد ، و فرمان داد كه چهار نفر را بكشند :