الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

330

تفسير مجمع البيان (فارسى)

و بعضى گفته‌اند : براى اينكه خداوند سبحان امر كرد او را بتجديد توحيد و استدراك آنچه فوت شده به استغفار و اين از چيزهايى است كه لازم مىشود در موقع انتقال از اين عالم فنا بعالم بقاء و خانه نيكان . عبد اللَّه بن مسعود گويد : چون اين سوره نازل شد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله زياد ميگفت سبحانك اللّهمّ و بحمدك اللّهمّ اغفر لى انّك انت التواب الرحيم . و از ام سلمه روايت شده كه گويد پيغمبر ( ص ) در اواخر بلند نمىشد و نمىنشست و نميآمد و نميرفت مگر اينكه در تمام آنها ميگفت سبحان اللَّه و بحمده استغفر اللَّه و اتوب اليه ، پس سؤال كرديم از آن حضرت از سرّ اين مطلب ، پس فرمود من مأمورم به اين عمل و اين ذكر آن گاه قرائت نمود إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ .

--> ( بنى عبّاس مخصوصا هارون الرشيد را داشتند و در تمام قلمرو حكومت اسلامى نفوذ و قدرت داشتند منقولست كه روزى هارون باتّفاق جعفر بن يحيى برمكى كه وزير مقتدر او بود وارد باغ شدند و در اثناء گردش چشم هارون بسبب زيبايى افتاد كه بر بالاى درخت بود و دست رس نبود هارون هوس آن سيب را نمود ، جعفر گفت امير المؤمنين اجازه فرمائيد پلكان يا نردبانى آورند تا اين سيب را بچينند ، هارون گفت نه بيا پا بر دست من بگذار و سيب را بچين جعفر پا بر دست هارون گذارد و بالا رفت و دستش نرسيد گفت پا بر كتف من بگذار گذاشت و دستش نرسيد گفت پايت را بر فرق من بگذار جعفر پايش را بر فرق هارون گذارد و سيب را چيد ، باغبانى كه ناظر اين جريان بود گفت اللَّه اكبر به او گفتند چرا تكبير گفتى گفت دولت برامكه و جعفر سرنگون شد چون به حد كمال خود رسيد ، و همين طور هم شد پس از مدّت كوتاهى بدست هارون منقرض و جعفر كشته گرديد .